دسته بندی ها


بازديد سايت
افراد آنلاين : 5
بازديد امروز : 810
بارديد ديروز : 2,269
بازديد کل : 4,748,480

تبليغات
قیمت هتل مشهد لباس مجلسی
عکس جالب نوه های فردین : لی لی و حنا و محمد علی

این روزها عکس جالبی از نوه های مرحوم محمدعلی فردین منتشر شده است که در ادامه مطلب آن را مشاهده می کنید.

عکس نوه های محمدعلی فردین

لی لی، محمدعلی و حنا، سه نوه ی پسری زنده یاد محمدعلی فردین که این روزها بخاطر شباهت به پدربزرگ محبوب شان حسابی چهره شده اند.

محمدعلی فردین متولد ۱۵ بهمن ۱۳۰۹ در تهران, بازیگر محبوب سینما و یک ورزشکار ایرانی بود که در ۱۸ فروردین ۱۳۷۹ در تهران در گذشت.

 

نوه های محمد علی فردین

,فردین, نوه های فردین, عکس فردین,اخبار بازیگران،اخبار چهره ها،دنیای ستاره ها،اخبار هنرمندان

 

 


علی ضیاء جلوی چهارتا دختر جو گیر شده بود!!

امیر تتلو که یک پرسپولیسی دو آتشه است, نسبت به توهین علی ضیاء به سرمربی استقلال واکنش نشان داده و از این کار او گله کرده است.

گلایه امیر تتلو از علی ضیاء

 امیر تتلو از رفتار و گفتار علی ضیاء در ویدئویی که به تازگی از او منتشر شده انتقاد کرد.

در این ویدئو مجری پرسپولیسی صدا و سیما در حال خواندن شعری توهین آمیز درباره ی پرویز مظلومی  مربی استقلال است.

امیرحسین مقصودلو خواننده که بیشتر با نام امیر تتلو شناخته می شود، از کاربران فعال شبکه های اجتماعی است و آن گونه که خود می گوید درباره همه چیز اظهار نظر می کند. او این بار درباره خبر توهین مجری صدا و سیما به مربی استقلال در اینستاگرام نوشت :

«اینجانب از اونجایى که یه ایرانیم و راجع به همه چیز کشورم نظر میدم اینبار نیز نظر خود را اعلام می کنم. به نظرم این دوستان بسیار ... تشریف دارن و جلو ٤ تا دختر جو گرفتشون

کاملا مشخصه و هم آبروى پرسپولیسیارو بردن و هم آبروى هنرمندارو و باید از آقاى مظلومى معذرت خواهى کنن.

آقاى مظلومى از مربیان خوب ما هستند و واقعا زحمت کشیدن واسه استقلال و همین عدد چهار استقلالیا حاصل زحمات ایشون هست.

جدا از این مسائل ایشون بزرگتر هستن وبه عنوان مربیه یه تیم بزرگ باید احترامشون حفظ بشه. وقتى هنرمندامون انقدر بى ادب هستن و با بزرگتر و مربیه تیم اینجورى رفتار میکنن از اون جوونایى که تو استادیوم هستن واقعا توقع فحش دادن میره. خجالت آوره.»

پس از انتشار این ویدئو و واکنش ها نسبت به آن، علی ضیا با انتشار ویدئویی از هواداران استقلال عذرخواهی کرده بود.

 


زادروز مرتضی احمدی، صدای طهرون قدیم!

جام جم آنلاین - احسان رحیم زاده: مرتضی احمدی اگر در بین ما بود امروز (10 آبان) تولد 91 سالگی اش را جشن می گرفت. او سال گذشته در شب یلدا (30 آذر) به دیار باقی شتافت و طرفدارانش را با کلی خاطره تنها گذاشت. خاطره صدایش در انیمیشن های کودکانه، ترانه های ضربی و فکاهی اش، حضور گرمش در فیلم ها و سریال ها و...
او صدای طهرون قدیم بود و موفق شد با بازخوانی قدیمی ترین ترانه های کوچه بازاری تهران به صورت ضربی خوانی، جلوی نابودی این آثار گرانبها را بگیرد. این هنرمند پیشکسوت در سال 1340 کنار 18 نفر از دوستانش برنامه ای به نام «شما و رادیو» را پایه گذاری کرد که بعدها با عناوینی چون «صبح جمعه با شما» و «جمعه ایرانی» ادامه یافت. منوچهر نوذری، علی تابش و اکبر مشکین جزو آن 18 نفر بودند که همگی پیش از «مرتضی احمدی» راهی دیار ابدی شدند.

,زادروز مرتضی احمدی, صدای طهرون قدیم! مرتضی احمدی,اخبار بازیگران،اخبار چهره ها،دنیای ستاره ها،اخبار هنرمندان
 زادروز مرتضی احمدی، صدای طهرون قدیم!

هنگام تحویل سال پیش دستی می کرد
 در بین نقش آفرینی های «مرتضی احمدی» نقش «آق ستون» او در سریال «آرایشگاه زیبا» بیشتر از بقیه بین مردم گل کرد. پاتوق «آق ستون» مکانی به نام «آرایشگاه زیبا» بود. مشتریان آرایشگاهی که اسد در آن کار می کرد «آق ستون» را می شناختند و برایش احترام خاصی قائل بودند. آق ستون یک پیرمرد خوش مشرب و شوخ طبع بود که در دوران بازنشستگی اوقات فراغتش را در آن آرایشگاه می گذراند.
او متخصص حل جدول بود و به همین دلیل به روزنامه های داخل آرایشگاه علاقه ویژه ای داشت. آق ستون که ماجرای سختگیری مادر اسد را می دانست پایش را توی یک کفش کرد که او به این زودی ها داماد نمی شود. به اهالی محله قول داد که پس از دامادی «اسد» به همه ولیمه بدهد و در آخرین قسمت سریال وعده اش را عملی کرد. مرتضی احمدی در آن سریال نقشی را بازی کرد که شباهت های زیادی به خودش داشت. پیرمردی شیرین و سرزنده که محبوب دل جوان ترها بود. همه اهالی آن آرایشگاه از همنشینی با «آق ستون» لذت می بردند و رویش به عنوان یک رفیق حساب باز می کردند.

,زادروز مرتضی احمدی, صدای طهرون قدیم! مرتضی احمدی,اخبار بازیگران،اخبار چهره ها،دنیای ستاره ها،اخبار هنرمندان

مرضیه برومند که در ساخت مجموعه «آرایشگاه زیبا» با احمدی همکاری داشت پس از درگذشت وی خاطره ای جالب را تعریف کرد و گفت: «ایشان به همه احترام می گذاشت و همواره حال همه را می پرسید. همیشه کوتاه و موجز سخن می گفت. ماهی یک بار حال مرا می پرسید. همیشه هنگام تحویل سال، تا به خودم بجنبم و با ایشان تماس بگیرم، آقای احمدی پیش دستی می کرد.» (مصاحبه با ایسنا)
شاهد عینی شهرآورد شش تایی ها
مرتضی احمدی در کنار فعالیت های هنری اش به فوتبال هم علاقه زیادی داشت و یکی از هواداران متعصب تیم پرسپولیس بود. تا اواخر عمرش برای تماشای بازی های تیم پرسپولیس به ورزشگاه آزادی می رفت و از نزدیک تیم محبوبش را تشویق می کرد. بی جهت نبود که بعد از درگذشتش طرفداران تیم سرخپوش پایتخت، او را «پدر هواداران پرسپولیس» نامیدند.

,زادروز مرتضی احمدی, صدای طهرون قدیم! مرتضی احمدی,اخبار بازیگران،اخبار چهره ها،دنیای ستاره ها،اخبار هنرمندان

او در بیشتر جشن هایی که دعوت می شد خاطره شش تایی شدن استقلال در شهرآورد سال 1352 را تعریف می کرد. او در آن بازی نذر کرده که در ازای هر گل پرسپولیس صد تومان به یک یتیم خانه کمک کند. «به پنجمی که رسیدیم، گفتم خدایا غلط کردم. اشتباه کردم. دیگر بس است.همین کافی است.ششمی را که زدیم، روی آسمان بودم.»
خاطره مرتضی احمدی از این جهت ارزشمند است که خیلی ها نتیجه آن بازی معروف را زیر سوال می برند و مدعی می شوند که اصلا چنین باختی در کارنامه استقلال ثبت نشده است. مرتضی احمدی به عنوان یک اخبار بازیگران،اخبار چهره ها،دنیای ستاره ها - معتبر در زمان حیاتش ثابت کرد که ماجرای شهرآورد شش تایی ها کاملا واقعیت دارد. او آخرین بار خاطره اش را در مراسم تجلیل از مردان ماندگار پرسپولیس روایت کرد.
فوتبال دوستی که 90 سال از خدا عمر گرفت
این هنرمند دوست داشتنی یکی از رفقای صمیمی «عادل فردوسی پور» بود. عادل پس از هر بازی پرسپولیس با مرتضی احمدی تماس می گرفت و به این بهانه با او خوش و بش می کرد. زمانی که مرتضی احمدی وضعیت جسمانی خوبی نداشت، عادل می خواست گزارشی از حال و احوال او تهیه و در برنامه پخش کند که به دلیل مخالفت دختر مرتضی احمدی از انجام این کار منصرف شد.


عادل پس از اعلام خبر درگذشت این هنرمند برای رفیقش سنگ تمام گذاشت و آیتمی از برنامه «نود» را به او اختصاص داد. نکته جالب درباره مرتضی احمدی این است که او جزو مخاطبان پیگیر برنامه «نود» بود و اتفاقا نود سال هم از خدا عمر گرفت. این هنرمند دقیقا 50 روز پس از این که کیک تولد نودسالگی اش را فوت کرد از دنیا رفت.
می ترسم نوه ام حرف های زشت یاد بگیرد
مرتضی احمدی یک بار در سال 89 به برنامه نود رفت و درباره دغدغه های فرهنگی و ورزشی اش سخن گفت. او که از شعارهای زشت برخی تماشاگرنماها گلایه داشت، آرزو کرد تا فضای سکوها دوباره سالم و اخلاقی بشود. این هنرمند پیشکسوت در آن برنامه گفت: «من نوه ام را یک بار هم به ورزشگاه نبرده ام. چون می ترسم حرف های زشت یاد بگیرد. آنجا مثل نقل و نبات هر چه بخواهند می گویند. هیچ وقت فضای ورزشی ما این طوری نبوده. اگر یک نفر دهانش باز می شد 50 نفر اعتراض می کردند. اما الان همه آزادند. ما دیگر آنجا جایی نداریم.


چند نفر را می توانیم ساکت کنیم؟ هوادار استقلال یا پرسپولیس به تیم خودش فحش می دهد. مگر همه توپ ها قرار است توی دروازه برود؟ توپ که گل نمی شود فحش های بد می دهند. یک بار چنگیز داشت برای استقلال بازی می کرد. چهار نفر از پرسپولیسی ها به چنگیز فحش زشتی دادند. من بلند شدم و آن چند نفر را از ورزشگاه بیرون کردم. آن شب چنگیز زنگ زد و از من خیلی تشکر کرد. گفت عمو خیلی دوستت دارم.»
مجروحیت به خاطر شیطنت های کلاه قرمزی
کودکان دهه 60 هم خاطرات خوبی از «مرتضی احمدی» دارند. او در سال 1373 بازی در فیلم «کلاه قرمزی و پسرخاله» را پذیرفت و در کنار چند بازیگر و دو عروسک نقش زیادی در سرگرم کردن و خنداندن بچه ها داشت. مرتضی احمدی نقش پیرمردی را بازی می کرد که روی ویلچر نشسته و براثر شیطنت های کلاه قرمزی روی سراشیبی به حرکت درمی آید و داخل استخر می افتد. متاسفانه در هنگام ضبط این سکانس مرتضی احمدی از روی استخر افتاد و دستش از چند جا دچار پارگی شد.
کارگردان فیلم برای رفع این مشکل از بازیگر بدل استفاده کرد و از مرتضی احمدی خواست که فقط پلان آخر (بیرون آمدن از استخر) را بازی کند. مشکل دیگر این بود که بخیه های دست این هنرمند نباید در معرض آب قرار می گرفتند. بنابراین او با دست باندپیچی شده جلوی دوربین رفت و هنگام بیرون آمدن از استخر با قرار دادن یک کلاه روی دستش، محل زخم و بانداژ را پوشاند.


تِرون و تِرونیا
مرتضی احمدی از سال 1378 تصمیم گرفت که خاطرات و تجربیاتش را در قالب کتاب ماندگار کند. او پنج جلد کتاب نوشت و در هر کتابش به موضوعاتی چون ضرب المثل های تهرانی، ترانه های تخت حوضی، پیش پرده خوانی و... پرداخت. «پرسه در احوالات تِرون و تِرونیا» یکی از جذاب ترین کتاب های نوشته شده توسط این هنرمند است. او در این کتاب کلی خاطره بازی کرده و سراغ آدم های معروف تهران قدیم، بازی های قدیمی بچه ها، بازارچه ها، قهوه خانه ها، لوطی ها، مشدی ها و مرشدها رفته است. برای شناخت هویت واقعی «تهران قدیم» باید صفحات این کتاب را ورق بزنیم تا با تاریخچه پایتخت کشورمان بیشتر آشنا بشویم.

 


بیوگرافی امیرحسین آرمان + مصاحبه بعد از فیلم جنجالی

امیرحسین آرمان amirhossein arman بازیگر نقش پسر نیکی کریمی در فاز سوم «کیمیا»  (متولد ۱۴ آبان ۱۳۶۱ – تهران) بازیگر سینما و تلویزیون اهل کشور ایران است.

,amirhossein arman,بازیگران سریال کیمیا,بیوگرافی امیرحسین آرمان,[categoriy]

 

«امیرحسین آرمان» بازیگر جوان سینمای ایران، بازیگری که چند سالی است بر پرده های سینما ظاهر شده است، بازیگری که دورنمای خوبی از فعالیت های هنری وی به چشم می خورد، می گوید از آن دست بازیگران نیست که سینما او را انتخاب کرده باشد یا او سینما را بلکه معتقد است هردو با هم منتخب یکدیگرشدند و می گوید که با تخصص در کار دکوراسیون، مسلط بودن به زبان انگلیسی و آموختن علم روانشناسی، بازیگری را پیشه حرفه ای خود کرده است و امید دارد دراین وادی خوش بدرخشد. آرمان را با چهره ای آرام بر پرده سینما ها می شناسیم.
,amirhossein arman,بازیگران سریال کیمیا,بیوگرافی امیرحسین آرمان,[categoriy]

چهره ای آرام برخلاف صدایش که پر از شور است وجوانی، شور و اشتیاقی که نوید روزهای روشن را می دهد، روزهای روشنی که نقش آفرینی های همین اولین های راهش خبر از موفقیت آینده را می دهد. صدایش از پس فاصله به گوش می رسد، فاصله ای دور از پایتخت، جایی حوالی شهر لاهیجان، همان جایی که برای بازی در فیلم «ساکن خانه چوبی» آخرین کار حسینعلی لیالستانی رفته است.

درپس صدایش صوت امواج دریا است… در فاصله مکانی دور به گفت و گو با امیرحسین آرمان نشستیم که می توان او را از جمله بازیگران خوب امروز و آینده دانست.

«دختر بچه ای شش ساله است، علاقه زیادی به دایی اش دارد و دایی او به جبهه می رود … فیلم داستان تنهایی های دختر پس از عزیمت دایی اش به جبهه است.فیلمی که ژانر دفاع مقدس ندارد و حول وحوش جنگ نمی گذرد، دنیای خاص خود را دارد که باید دید.دراین فیلم نقش دایی دختر شش ساله را بازی می کنم»

این گونه از روایت آخرین کار خود می گوید؛ همان فیلمی که او را به شمال کشور کشانده است و می گوید که احتمال رسیدن فیلم به جشنواره فیلم فجر زیاد است. فیلمی که نقشی متفاوت از تمام نقش هایش را در آن بازی کرده است. آرمان بازیگر جوان خوش آینده سینمای ایران با گفتن از آخرین کار خود برمی گردد به روزهای نخست به همان روزی که تصمیم قاطع گرفت که گذشته از همه تخصص هایش بازیگر شود.

,amirhossein arman,بازیگران سریال کیمیا,بیوگرافی امیرحسین آرمان,[categoriy]

ازچه سالی وچه شد که نام امیرحسین آرمان میان نام بازیگران نام آشنای کشور قرار گرفت؟

سال۱۳۸۱ بود. با شرکت در کلاس های مرحوم مصطفی اسکویی فن بازیگری را آموخته و سال ۸۳ بود که به طور حرفه ای وارد عرصه سینما شدم. «ازدواج به سبک ایرانی » کاری از حسن فتحی نخستین فیلمی بود که در آن نقش آفرینی کردم.

امیرحسین آرمان درحالی از «ازدواج به سبک ایرانی» اولین کار سینمایی خود می گوید که نگاهی به کارهای او در هشت سال فعالیت هنری نشان می دهد سال ۸۵ «هدف اصلی » سال ۸۶ «صدسال به این سالها» سال ۸۷ «امشب شب مهتابه» سال ۱۳۸۸ «بیداری رؤیاها» و «برف روی شیروانی داغ» سال ۱۳۸۹ در دو فیلم «یه حبه قند» و «من مادر هستم» سال ۹۰ نیز در فیلم « دوباره باهم » نقش آفرینی کرده است و در حال حاضر در فیلم «ساکن خانه چوبی» مشغول بازی است که همه به نوعی از کارهای خوب سینما بوده و نمایانگر این است که با تمام جوانی درعرصه هنر هفتم آرمان می داند که چگونه انتخاب کند.

,amirhossein arman,بازیگران سریال کیمیا,بیوگرافی امیرحسین آرمان,[categoriy]

آموختن آکادمیک بازیگری چقدر در موفق بودن یک بازیگر مؤثراست؟

کشش به سوی این حرفه اگر در ذات فرد باشد با به بالفعل شدن منجر به موفقیت می شود. تکنیک بازیگری آموختن، به حتم به بهبود نقش آفرینی کمک می کند ولی لزوم کار نیست و بی آموزش نیز می توان بازیگر موفقی بود که نمونه از این دست بسیار است.

بین علاقه و توانایی تفاوت بسیاری است.داشتن قدرت بازیگری و توان آن رکن اصلی است که باید به آن رسید، وقتی به این نقطه رسیدی آسوده نقش آفرینی می کنی و با مخاطب ارتباط برقرارخواهی کرد و به مرور این جنس از نقش آفرینی و ارتباط با مخاطب عمیق تر و سریع تر نیز می شود که رسیدن به مرز دلچسب بودن از دید تماشاگر از آمال هر بازیگری است که نشان از قدرت بازیگری وی دارد.

آرمان درحالی از تکنیک های آموزشی بازیگری می گوید که معتقد است به خاطر فرد خاص یا دیده شدن بازیگر نشده است بلکه همیشه در وجودش حس خوبی نسبت به حرفه بازیگری داشت که درنهایت آن را به هدف مبدل کرد و به آن رسید.رسیدنی که درابتدای راه خوب گام برداشته است و اگر چنین ادامه دهد نام آشناتر از این که اکنون است در سینما خواهد بود.

وقتی مقابل دوربین قرار می گیرید چگونه غرق نقشی می شوید که شما نیست ولی چنان ساده برخورد می کنید که گویی شما همانی هستید که در فیلم است؟

باید نقش را شناخت واین شناخت با مطالعه شکل می گیرد. مطالعه مردم که به اصل مردم شناسی برمی گردد. مطالعه توانایی ها که به قدرت خود و شناخت ازخود دارید و باید خود را به دقت از توان جسمی و کلامی و… درآینه خوب نگاه کرد تا نقش خوب آفرید، نقشی که ارتباط با مخاطب را راحت برقرار کند.

,amirhossein arman,بازیگران سریال کیمیا,بیوگرافی امیرحسین آرمان,[categoriy]

مطالعه دیگر چگونه مواجه شدن با نقش است، این که چگونه به نقش بنگری و ازچه زاویه ای به دنیای آن ورود داشته باشی که طبیعی ترین بازیگری را شکل دهی که به دل تماشاگر بنشیند در این فضا نحوه فیلمبرداری و کارگردانی نیز نقش مؤثری دارد و این سه ضلع مثلث که از بازیگر شروع شده و با تأثیرات هدایت کارگردان و تجهیزات فیلمبرداری به هم متصل می شود ستون های یک هنرآفرینی موفق است.

آرمان این گونه از چگونگی نقش آفرینی های خود می گوید همان نقش هایی که تاکنون تکراری درآنها دیده نشده است و حتی می گوید در دو فیلمی که نقش سرباز را بازی کرده است و هنوز فرصتی برای اکران عمومی آنها ایجاد نشده است نیز تنها لباس سرباز برتن دارد و نقش دو انسان متفاوت را بازی کرده است که به استدلال وی هر سربازی یک فرد جدا از سربازدیگری است که کاراکتر خاص خود را دارد.

زمانی به جشنواره فجر نمانده است در این جشن بزرگ سینما شاهد چه بازی هایی از امیرحسین آرمان خواهیم بود؟

با بازی در فیلم «ساکن خانه چوبی» در جشنواره فیلم فجر خواهم بود.

جشنواره فجر جشن سینماگران ایران است دراین جشن بزرگ یک سال تلاش سینماگران ایران به نمایش درمی آید. دراین جشن بزرگ سینماگران دور هم جمع می شوند فیلم ها را نگاه می کنند و کمی در حال و هوای سینمای قدیم فرو می روند. سینمایی که زیاد هم از تغییر شکل آن نمی گذرد، ازهمان روزهایی می گویم که مقابل گیشه سینماها تماشاچیان در صف های طویل پشت سرهم می ایستادند تا بلیت خریده و راهی سالن هایی شوند که فیلم های ایرانی بر پرده آن به نمایش درآمده بود سینمایی که دراین چند سال اخیر از تب و تاب افتاده ولی بی رمق همچنان ادامه راه می دهد.

چرا گیشه ها کم فروش شدند و تماشاچیان مشتاق بی اشتیاق؟

باید ریشه ای نگاه کرد تا ریشه ای مشکل حل شود. کمبود سوژه های اثرگذار، تعداد کم سینماها، بی توجه ای به خواسته مردم و… باعث کم شدن صف کشیدن های مردم برای دیدن یک فیلم سینمایی است درحالی که سابقه نشان داده است اگر فیلم خوب ساخته و اکران شود مردم با همان اشتیاق برای دیدن می آیند و رکود فروش گیشه ها از بین می رود. این که فیلم های مناسب برای اکران با مانع مواجه می شوند یکی دیگر از مشکلات سینمای امروز است.

,amirhossein arman,بازیگران سریال کیمیا,بیوگرافی امیرحسین آرمان,[categoriy]

وی این گونه از فروش گیشه های سینماهای ایران می گوید و درادامه به اعتقاد امیرحسین آرمان این جوان بازیگر موفق سینمای کشور، اگر فیلم کلاه قرمزی و بچه ننه پرفروش ترین فیلم امسال محسوب می شود تنها به دلیل نوستالژیک بودن فیلم و وجود یک سوژه ناب نبود بلکه درهمه دنیا و در تمام سینماهای جهان فیلم کودک پرفروش است. آرمان می گوید اگر فیلمسازی کم شود ولی با کیفیت و خوب باشد و اکران ها دچار گره نشود روزگار خوش سینما باز خواهد گشت.

ازمیان سینما و تلویزیون کدام برای «آرمان» هدف است؟

برای تلویزیون تاکنون تنها یک کار انجام دادم و آن «کلاه پهلوی» بود که آن نیز از جنس کار تلویزیونی نبود و کارگردان آن نیز سینمایی بود. تاکنون به صورت جدی به تلویزیون فکر نکرده ام ولی درهای ورود به این دنیا را نبسته و شاید روزی با حضوری بیشتر دراین فضا کارکردم.

نقطه اوج ازدیدگاه کنونی «آرمان» به عنوان یک بازیگر جوان که با انتخاب های سنجیده تاکنون موفق جلوه کرده است چیست؟

هرفردی دردنیای حرفه ای خود ایده آلی دارد و مقصودی، وقتی که پا دراین عرصه هنری گذاشتم هدفگذاری هایی کرده بودم که به هم ریختگی دوسال اخیر سینما نقطه های تعیین شده ام را تغییرداد ولی این به هم ریختگی ریتم و کند شدن مسیر رشد باعث تغییر مسیرم نشد بلکه موجب شد مقاوم تر به سوی هدف حرکت کنم و آن رسیدن به جایگاه خوب بازیگری در نگاه مردم والبته خودم است که تا خود از خود راضی نباشی موفقیت به سوی تو حرکت نمی کند.

 


عاشقانه ترین دیدار یک زن و شوهر ایرانی + عکس

مسعود تقی زاده در آبان 1362 و در عملیات والفجر چهار در کانی مانگا به شهادت رسید. پیکرش 12 سال بعد در آبان 1374 و مصادف با شب شهادت حضرت زهرا (صلوات الله علیها) به زادگاهش بازگشت. مطالب مرتبط : شهادت دو سردار دیگر سپاه در سوریه / سردار فرشاد حسونی زاده و حاج حمید […]

 

مسعود تقی زاده در آبان 1362 و در عملیات والفجر چهار در کانی مانگا به شهادت رسید. پیکرش 12 سال بعد در آبان 1374 و مصادف با شب شهادت حضرت زهرا (صلوات الله علیها) به زادگاهش بازگشت.

 

,اخبار جالب,عکس جالب,عکس عاشقانه,[categoriy]


 

,اخبار جالب,عکس جالب,عکس عاشقانه,[categoriy]

 


تظاهرات خواننده بریتانیایی علیه شهرام شب پره

«مارک نافلر»، خواننده سابق گروه خاطره انگیز «دایر استریت» با آلبوم و کنسرت های جدیدش، علیه شور نوستالژیک هوادارانش به آهنگ های قدیمی این گروه، عصیان کرده؛ او خلاف همه پیرمردهای خاطره باز موسیقی جهان، اثر تازه می سازد و هوادار جدید پیدا می کند.
 «نه پسرم این لباس ها دیگه به سن و سال من نمی خوره... نه دختر جان، این کار دیگه تو شان من نیست، دیگه پیرمردی شدم واسه خودم»! شاید شما هم با آن ها مواجه شده باشید؛ پیرمردها یا پیرزن هایی که باور سختی به نسبت بین رفتار و کردار و پوشاک خود با سن و سال شان دارند.

,تظاهرات خواننده بریتانیایی علیه شهرام شب پره مارک نافلر,دایر استریت,شهرام شب پره,اخبار بازیگران،اخبار چهره ها،دنیای ستاره ها،اخبار هنرمندان
تظاهرات خواننده بریتانیایی علیه شهرام شب پره


تا وقتی جوان بوده اند، از دوختن زمین و زمان به هم ابایی نداشته اند، به تی شرت  قرمز و شلوارهای اسپرت نه نمی گفته اند و دست اگر می داده هر آن چه را از آن ها به «جوانی» یا «جاهلی» یاد می کنیم، به جای می آورده اند، ما حالا که گرد پیری روی موهای شان نشسته، تصور می کنند چنان چه سن و سال شان ایجاب می کند باید موقر باشند. جاافتاده به نظر برسند و هر چند اگر مواقعی دوست داشته باشند شیطنتی ترتیب بدهند، به حساب این که «این ها ارتکابات جوانی بوده»، پرهیز و جاهلی را در خود سرکوب می کنند.
حالا حکایت ماست! البته ما که نه؛ حکایت جناب مارک نافلر، گیتاریست و خواننده بسیار محبوب سبک راک. انگار نه انگار که پیرمردی که چند سالی است به آرامی در صحنه روی صندلی اش قرار می گیرد و با نواخن های آرامش روی گیتار، ملودی های نرم و سنگنین به بار می آورد، همین دو سه دهه پیش، با آن رکابی و هدبند قرمز معروفش، آن قدر روی صحنه بالا و پایین می پرید و چنان ریتم ها و ملودی های پرکشش و بزن و بکوبی به راه می انداخت که جوان های اروپایی اگر می خواستند ساعتی بالا و پایی بپرند و خالی ازانرژی به خانه های شان برگردند، حتما کنسرت گروه «دایر استریت» رابه خوانندگی او انتخاب می کردند.
حالا چند سالی است که نافلر [که مجله موسیقی معتبر «رولینگ استون»، از او به عنوان بیست و هفتمین گیتاریست برتر طول تاریخ موسیقی یاد کرده]، در موسیقی اش، مثل همان پیرمردهایی شده که احتمالا می گویند تغییر رفتار، چیزی است که سن و سال شان آن را ایجاب می کند. اما نافلر، در سال های اخیر، چرا برخلاف بسیاری از موزیسین های راک دنیا که حتی در پیرمردی های شان هم ریخت و قیافه شان را مثل جوانی های شان درست می کنند و هم موسیقی شان را، شمایل یک پیرمرد تمام عیار به خود گرفته است؟

,تظاهرات خواننده بریتانیایی علیه شهرام شب پره مارک نافلر,دایر استریت,شهرام شب پره,اخبار بازیگران،اخبار چهره ها،دنیای ستاره ها،اخبار هنرمندان


مثلا او هیچ مثل «میک جَگِر» خواننده گروه رولینگ استونز یا همین شهرام شب پره لس آنجلسی نیست که 70 سالگی شان چندان تفاوتی با 20 سالگی شان نکرده و حالا هم همان می کنند که در جوانی می کردند. آیا آقای موسیقی فولک راک دنیا، مثل پدربزرگ ما که فکر می کند دیگر برایش زشت است شلوار جین بپوشد، گمان می برد که درست نیست پیرمردی شصت و چند ساله چون او، موسیقی پرهیجان و پرکششی بسازد، چنان که سال ها پیش در گروه «دایر استریت» چنین می کرد؟
پیرمرد فشن نما (مثلا شهرام شب پره) خوب است یا پذیرفتن حقیقت؟!
نام «متالیکا» را حتی اگر علاقه ای به موسیقی متال نداشته باشید، حتما شنیده اید؛ گروهی که در دهه 90 و در اوج شهرت و جنجانل، بر تارک اخبار موسبقی جهان بود. سه چهار جوان جنون زده که الگوی زیستی بسیاری از جوانان شدند و تا پا به میان سالی گذاشتند، یک هو یادشان افتاد که رفتارشان هیچ مناسب الگوبرداری جوانان نیست و به ناگهان موهای شان را کوتاه کردند، از مواد مخدر دست کشیدند و سعی کردند موقر جلوه کنند. اما از همین زمان، تعداد مخاطبان شان به سرعت قابل توجهی، ریزش کرد و آن هادیگر آقای متال جهان نبودند.

,تظاهرات خواننده بریتانیایی علیه شهرام شب پره مارک نافلر,دایر استریت,شهرام شب پره,اخبار بازیگران،اخبار چهره ها،دنیای ستاره ها،اخبار هنرمندان

پینک فلوید


اما ماجرا برای مارک نافلر، فرق می کند. او، نه براساس تصمیمی مشابه اعضای متالیکا، بلکه به عنوان یک تغییر سبک، موسیقی اش را نیز هماهنگ با منطق جدید زندگی اش تغییر داده است و در عین حال، هنوز هم طرفداران خود را دارد. بسیاری از موزیسین های معروف جهان، وقتی کار تازه چشم گیری برای ارائه ندارند، در کنسرت های شان، آثار پیشین شان را مدام اجرا می کنند. چون می دانند توجه به خاطره انگیزبودن آن آثار از سوی مخاطبان شان، تضمین شده است. حتی بسیاری از آن ها که از گروه های معروف خود مثل «پینک فلوید» جدا شده اند، هنوز هم برای باقی ماندن بر صحنه کنسرت های شان، دست به دامان آثاری هستند که در جوانی و در قالب گروه های موفق شان ساخته و منتشر کرده اند.
مارک نافلر اما از این حیث یک استثناست. حالا که مدت هاست از گروه «دایر استریت» جدا شده، در کنسرت هایش هیچ گاه از نوستالژی بازی هوادارانش سوءاستفاده نمی کند. صرفا آثار تازه اش را اجرا می کند و با همین اجراها همان هواداران سابق خود را راضی گه می دارد.این بار که مارک نافلر تورش را آغاز کرد، دیگر خبری از همان چند قطعه مختصر از گروه دایر استریت هم نبود. حرف هایی که اخیرا و پس از برگزاری تور کنسرت هایش در این باره به مجله «بیلبورد» گفته، من را یاد آن صحنه از فیلم «نارنجی پوش» داریوش مهرجویی می اندازد؛ آن جا که تاثیر یک مربی فنک شویی بر بازیگر فیلم باعث شده بود او خانه اش را از هر چیز به دردنخور صرفا خاطره انگیز خالی کند.

,تظاهرات خواننده بریتانیایی علیه شهرام شب پره مارک نافلر,دایر استریت,شهرام شب پره,اخبار بازیگران،اخبار چهره ها،دنیای ستاره ها،اخبار هنرمندان


آن جا که نافلر پس از اشاره خبرنگار به این که «چند سال پیش یکی از اعضای پیشین گروه دایر استریت که نام گروه خود را «The Straits» گذاشته بود، توری را آغاز کرد که در آن آثار قدیمی را می نواختند که خود شما از اجرای آن ها روی صحنه اجتناب می کنید» گفته: «نمی دانم، این کار برای من نیست و دیگر آن طور که روزی بودم، سردرگم نیستم. وقتی فکر می کنید مسیری که پیش روی شماست کمی کوتاه تر از مسیری است که پشت سرتان وجود دارد، به این فکر می کنید که تلاش خود را بکنید تا یک شعر خوب بنویسید به این امید که بتوانید یک قطعه خوب از آن بسازید.
این طور شعرها هرازگاهی پیدا می شوند، من تنها هرازگاهی نگاهی به آن های می اندازم و با خود می گویم آیا هیچ کدام از آن های روشنایی روز را خواهند دید.» این همان خبری است که برخی روان شناسان از آن به قدرت انعطاف یاد می کنند؛ انعطاف در مقابل حقایق موجود، و نه دل سپردن به گذشته های درخشان.
علیه مرده پرستی
تازه ترین آلبوم مارک نافلر، که همین چند ماه پیش به بازار آمده، «Tracker» (پی گیر) نام دارد و 11 قطعه را شامل می شود؛ هشتمین آلبوم شخصی اش و بست و هفتمین آلبومش به طور کلی. البته بسته دولوکس آلبوم، شامل سی دی دومی با شش قطعه اضافی و یک دی وی دی با مصاحبه ای ویدئویی است که در آن، نافلر راجع به بقضی از قطعه های آلبوم صحبت کرده که البته می توانید آن را از کانال رسمی اش در یوتیوب هم دانلود کنید.

,تظاهرات خواننده بریتانیایی علیه شهرام شب پره مارک نافلر,دایر استریت,شهرام شب پره,اخبار بازیگران،اخبار چهره ها،دنیای ستاره ها،اخبار هنرمندان


[جدای از این که شما هم وطن عزیز، قاعدتا به سان هر هم وطن دیگر، می توانید کل آلبوم را با خیال راحت دانلود کنید؟ اما باید بگویم دست ما کوتاه و خرما بر نخیل دو فروشگاه زنجیره ای در آلمان! چون که در حرکتی تبلیغاتی، نافلر، در آلبوم هایی که در این دو فروشگاه عرضه می شوند، یک قطعه اضافه نیز تعبیه کرده است].
البته اگر از دوست داران قدیمی گروه «دایر استریت» هستید، با حرف هایی که تا این جا زده ایم، ناامید نشوید که هیچ خبر و رنگ و بویی از کارهای آن گروه در این آلبوم نیست؛ اتفاقا در «پی گیر»، کی بورد دست آن گروه (کای فلچر)، هنوز با نافلر همکار بوده و علاوه بر این، دو تا از قطعه ها هم چنان در همان حال و هواست. قطعه «Beryl» که درباره «بریل بین بریج»، نویسنده لیورپولی داستان هایروان شناختی، است؛ نویسنده ای سرشناس از طبقه کارگر که حتی سواد دانشگاهی نداشت اما کارگردها خیلی دوستی داشتند. این قطعه، بازگوی حسرتی درباره این نویسنده است.
«بین بریج»، پنج بار نامزد دریافت جایزه بوکر شد اما هیچ وقت آن را نبرد. تا این که در 2011، یک سال پس از مرگش در 77 سالگی، جایزه افتخاری بوکر را به او دادند. حالا نافلر در این قطعه، چنین می خواند: «وقتی مدال بوکرش رو گرفت، دیگه تو قبرش خوابیده بود. دیگه خیلی دیره. دیگه خیلی دیره». و قطعه دیگر، «Broken Bones» که ریتمیک تر و پرهیجان تر است و شیطنت های قدیمی نافلر را هم به همراه دارد که مثلا به معشوقه اش بگوید: «تو مرد دماغ داغون دوست داری، پس شانس آوردم.»

,تظاهرات خواننده بریتانیایی علیه شهرام شب پره مارک نافلر,دایر استریت,شهرام شب پره,اخبار بازیگران،اخبار چهره ها،دنیای ستاره ها،اخبار هنرمندان


اما غیر از این دو قطعه، کلا با مارک نافلری تازه و دیگرگون طرفیم. اگر از نوستالژی «دایر استریت»ی خبری نیست، درعوض، نافلر با کودکی و سرگذشت خود خود خاطره بازی کرده. آن جا که در قطعه «بازیل»، از پسرک روزنامه فروشی می گوید که خودش بوده است.
ویژگی دیگر این آلبوم، استفاده از یک خواننده استرالیایی است که به موسیقی فولکلوریک (محلی) این کشور خدمات فراوانی کرده؛ «روث مودی»، که مارک نافلر با استفاده از او، موسیقی اش را اتفاقا بسیار عامه پسند هم کرده است. اگر حتی تاحالا نافلر را نمی شناختید، احتمالا آثار یکی از کپی های وطنی اش را شنیده اید؛ همان خواننده ای که با تقلیدی ناقص، فقط لحن سرد و بی تفاوت نافلر را درک کرده و نه چیز دیگری را! [تا آنجا که اگر حالا برای اولین بار صدای نافلر را شنیدید، چه بسا بگویید: «عجب... این گروه «کیوسک» چه قدر شبیه نافلر می خونه!].
عزیزان، اورجینالش همین جاست... درنگ نکنید. یکی از منتقدان موسیقی درباره نالفلر و این آلبوم، حجت را تمام کرده آن جا که گفته او ترجیح داده خود هر چند ملال آور امروزش باشد تا کسی که تنها چهره ای ساختگی از گ ذشته ای را که دیگر وجود ندارد، بازسازی کند.

 


امین زندگانی ایام محرم را چگونه سپری می‎کند؟

: بازی در تلویزیون را با حضور در سریال های «وکلای جوان»، «طلسم شدگان»، «همسفر» و .... شروع کرد و بعد ها با بازی در سریال «معصومت از دست رفته» مشهورتر شد. نقش آفرینی وی در فیلم سینمایی «ملک سلیمان» به یاد ماندنی شد و بالاخره حضور در سریال «مختارنامه» و در نقش مسلم بن عقیل او را در ذهن ها ماندگار کرد، به بهانه ایام محرم با امین زندگانی به گفتگو نشستیم که در ادامه آن را خواهید خواند:

سین: حضور در سریال «مختارنامه» چگونه شکل گرفت؟
جیم: حضور در سریال «مختارنامه» در نقش حضرت مسلم بن عقیل سعادت و اتفاق بزرگی بود که نصیب من شد. ابتدا خیلی ترسناک بود به دلیل اینکه خیلی از آدم ها از حضرت مسلم تصویر درست و کاملی در ذهن خود داشتند چرا که یک روز از دهه محرم به نام ایشان است. همچنین داستان این بزرگوار را در تعزیه های زیادی دیدن و سینه به سینه و به صورت شفاهی شنیدند، اینکه این تصویر چقدر می تواند به بازی من نزدیک باشد و خدایی نکرده لطمه ای به آن نزنم، برایم ترسناک بود و این ترس با من بود تا زمان پخش سریال که به لطف خدا و با بازخورد از سوی مردم نقش موثر واقع شد.

سین: نگرانی و حس شما پس از انتخاب نقش؟
جیم: خیلی ترسیدم به دلیل اینکه آیا آن نقشی که من ایفا می کنم با ذهنیت مردم سنخیت دارد یا خیر؟ چرا که بقیه نقش ها را می توان قابل قبول کرد ولی در کارهای تاریخی نمی توان راحت از نقش گذشت، عدم پذیرش مخاطب نگرانی من بود.

سین: علاقه به بازی دوباره در چنین نقش هایی را دارید؟
جیم: مهم بازی کردن این نقش ها نیست اینکه چنین نقش ها را در چه پروژه و شرایطی بازی کنیم خیلی مهمتر است. بله اگر پروژه که نویسنده و کارگردان آن آقای میرباقری باشد با افتخار قبول می کنم.

سین: شما در سریال «مختارنامه» در دو صحنه بازی خیلی خوبی داشتید یکی کوچه های کوفه و دیگری صحنه کاسه آب، از این دو صحنه برایمان بگویید؟
جیم: این دو صحنه برای خود من تاثیر گذار بود و خیلی از مخاطبین هم به این دو صحنه اشاره می کنند به هر حال این هنر کارگردان است که تنها و غریبی حضرت مسلم بن عقیل را به چه شکلی به نمایش بگذارد و این حس را به بازیگر منتقل کند. من فکر می کنم حس جمعی گروه هم خیلی مهم است که یک گروه سازنده پشت دوربین همان حس را به بازیگر منتقل می کند. صحنه کوچه های کوفه به نگاه آقای میرباقری برمی گردد به نظرم خیلی زیبا طراحی کردند و در صحنه کاسه آب خاطرم است آقای میرباقری گفت: "لحظه ای که سرتو از کاسه بلند می کنی می خوام تو نگاهت ظهر عاشورا ببینم." خیلی سخت بود و تنها چیزی که خیلی کمکم کرد این بود که به تابلوی ظهر عاشورا استاد فرشچیان فکر می کردم و به طبع فضای روحی عوامل صحنه دست به دست هم داد که یک صحنه خوب داشته باشیم.

سین: کار با آقای میرباقری؟
جیم: همیشه مشتاق دوباره کار کردن با ایشان هستم. به نظرم آقای میرباقری جزو آن دسته از کارگردان هایی هستند که شما فقط در زمان همکاری با او فقط بازیگر هستی و خیالتون از همه چیز راحت است. فقط به دنبال خلق نقش هستی و به چیز دیگه فکر نمی کنی.

سین: به تعزیه و مقتل خوانی علاقه دارید؟ کار کردید؟
جیم: بله، ولی قسمت نشده بازی کنم، تعزیه هنر سختی است. تسلط به آواز و دستگاه آوازی که من این توانایی را ندارم.

سین: علاقه مند به بازی در نقش های دیگر مذهبی هستید؟
جیم: به هر حال من به عنوان بازیگر تمایلم این است که متفاوت ترین نقش ها را خوب بازی کنم و بازیگر در یک جا مجاز به رقابت است و آن با خود است و اینکه سقف توانایی خودم را با نقش های متفاوت و شرایط ویژه محک بزند.

 

سین: خاطره ای از ایام محرم در کودکی دارید؟
جیم: کودکی من در تهران پارس سپری شد، مسجد بهار که هیئت بزرگی داشت به آنجا می رفتیم. آن زمان همه یک جا متمرکز می شدند و این شلوغی خیلی تاثیرگذار بود. اگر یک دسته زنجیر زنی می خواست از کوچه عبور کند حدود یک ساعت طول می کشید و این صحنه آدم را به وجد می آورد، منم مثل همه ایرانی ها خاطره های خوبی از محرم دارم.

سین: در حال حاضر چطور؟ هیئت خاصی می روید؟
جیم: هیئت خاصی که نمی روم دوستان محبت دارند و هر سال به دعوت آن ها به هیئت می روم ولی بعضی وقت ها دوستان شرایط را لحاظ نمی کنند و باعث به هم ریختگی نظم هیئت می شود و این باعث می شود آدم شرمنده شود.

سین: شما کربلا رفتید؟
جیم: بله عید امسال رفتیم. اولین بارم بود و حس آن گفتنی نیست و باید هر کسی خودش تجربه کند و فکر نمی کردم تجربه رفتن به کربلا آنقدر عجیب و غریب باشد.

سین: به نظر شما کار در زمینه عاشورا چقدر مفید است و چقدر باید کار ساخته شود؟
جیم: با توجه به اینکه دین اسلام دین کاملی است و واقعه عاشورا یکی از مهمترین اتفاق هاست برای ساخت اثر در این زمینه باید دست اهل آن سپرده شود و به خاطر شان این حادثه باید هزینه ای پرداخت شود چرا باید فیلم «ثارالله» آقای فرآورده یک سال باشد که به تولید نرسیده و هیچ ارگانی پیگیر ساخت چنین اثرهایی نیست. چرا نباید فیلم «ملک سلیمان» (دوم و سوم) آن ساخته شود، و برای فیلم سینمایی «رستاخیز» از ابتدا خطوط را مشخص نمی کنیم تا این اتفاق برای این فیلم رخ ندهد.

 


شهرام جزایری: هیچ وقت غذای زندان را نخوردم

اسمش که می آید هرکسی یاد یک چیزی می افتد، یکی یاد پول و ماشین های گران و ویلاهای وسیع و سفرهای خارجی و خلاصه زندگی اعیانی؛ یکی یاد زندان و 13 سال از عمر یک انسان که پشت میله ها گذشت.

,شهرام جزایری: هیچ وقت غذای زندان را نخوردم شهرام جزایری,اخبار بازیگران،اخبار چهره ها،دنیای ستاره ها،اخبار هنرمندان

شهرام جزایری: هیچ وقت غذای زندان را نخوردم شهرام جزایری

 شهرام جزایری: هیچ وقت غذای زندان را نخوردم

یکی یاد بابک زنجانی و اعدام مه آفرید امیرخسروی می افتد و برای بعضی ها مصداق موفقیت در کسب و کار است و برای برخی دیگر نمونه زنده یک مفسد اقتصادی. اسم مَرد خبرساز دهه 80، برای خیلی ها هم مثل یادآوری یک خاطره دور است؛ خاطره بزرگترین فساد اقتصادی بعد از انقلاب تا آن زمان.
فارغ از تمام آنچه با شنیدن نامش به ذهن ما می آید، او خودش را طور دیگری معرفی می کند؛ شهرام جزایری عرب. او که یک سال است از زندان آزاد شده و به گفته خودش اکنون استراحت می کند اما خواندن این جمله او هم جالب است: «خیلی محکم گفته ام به زودی کاری خواهم کرد که یک بار دیگر عالم هستی به وجود من افتخار کند».
 هرچند او اکنون قصد ندارد درباره گذشته خود که از آن به عنوان قبرستان یاد می کند، صحبت می کند اما به سراغش رفتیم تا حال و هوای این روزهایش را بپرسیم؛ روزهایی که خودش می گوید بیش از هر زمان دیگری قدر آزادی را می داند.
راستش را بخواهید از مدت ها پیش بنا داشتیم مصاحبه مفصلی با او داشته باشیم، قرارها را هم گذاشتیم اما به یک باره دیدیم مصاحبه شهرام جزایری روی خروجی یک خبرگزاری قرار گرفت، دلخور شدیم و گفتیم: "مگر وعده مصاحبه را به ما نداده بودی؟" گفت: "چیزهای مهمی در مصاحبه با آن ها نگفته ام اما بنا دارم با شما مفصل تر صحبت کنم." ظاهراً خیلی حرف ها برای گفتن داشت.
روز موعود فرا رسید، مصاحبه جالبی شد؛ پر بود از حرف های نگفته، از هر دری سخنی. حدود 3 ساعت با هم گفت وگو کردیم. از شهرام جزایری دهه 80 گفت و از بابک زنجانی، از مه آفرید گفت و ملاقاتی که قبل از اعدامش با او داشت.
 از ماجرای توصیه هایش به مهدی هاشمی گفت قبل از آن که مهدی هاشمی برای اجرای حکم به زندان اوین مراجعه کند، از زندگی خصوص اش هم گفت.
از ما خواست که مصاحبه را قبل از انتشار برایش بفرستیم. برای رعایت اخلاق حرفه ای تن به این کار غیرحرفه ای دادیم و مصاحبه را برایش فرستادیم.
نمی دانیم چرا وقتی مصاحبه را خوانده بود بخش عمده ای از مصاحبه را حذف کرد و ما باز هم مجبور شدیم تمکین کنیم. متن حاضر متن مورد تأیید شهرام جزایری عرب است که بدون کم و کاست و در دو بخش منتشر می شود.
بخش اول این گفت وگو را بخوانید!
 می گفتند شما شامل عفو شدید؟
بابت اتهامات اقتصادی برائت گرفتم، چند عید فطر، عفو عمومی شامل حالم بود اما قرار موقوفی عفو تأیید نشد. بلافاصله بعد از ابلاغ حکم قطعی رد مال حکم کیفری پرونده ام را به ریال تسویه حساب کردم، تا اینکه سال آخر حبس بنا به فرموده مقام محترم قضایی، رد مال یادشده را به دلار آمریکا محاسبه و مابه التفاوتش را نیز پرداخت کردم اما متأسفانه به خلاف فرموده، باز هم عفوم تأیید نشد، حساسیت های رسانه ای موجب شدت در پرونده قضایی ام بود.
 حدود یک سال از آزادی شما از زندان می گذرد، این یک سال پس از زندان چطور بوده است؟
بالاخره آزادی متفاوت است؛ البته سختی خاص خودش را هم داشته زیرا 13 سال از زندگی و خانواده دور بودم و بعد از 13 سال آزاد شدم، الآن شرایط زندگی ام یک مقدار سخت است و چون من به سختی عادت دارم بنابراین محکم کنترل و مدیریت می کنم.
یکی از مسئولان عالی قضایی گفت شهرام جزایری 7 سال در زندان نبوده است
 دقیقاً 13 سال شد؟
حدود چهل روز کم تر از سیزده سال، یعنی 20 آبان 1380 تا 11 مهر 1393. در این 13 سال قسمت اول دوران حبس (از سال 80 تا 85) حدود 90 روز به مرخصی رفتم و حدود 110 روز هم در سال 85، برای اقدامات کارشناسی شرکت ها تحت نظر دادگاه، صبح از زندان بیرون می رفتم و شب باز می گشتم.
به غیر از این ایام، همه اوقات به طور مطلق در داخل زندان بودم و در ایام بازداشتم، حدود یک سال را در سلول انفرادی تک نفره، حدود چهار سال به طور انفرادی و الباقی را در بند عمومی حبس کشیدم. هشت سال آخر، حتی یک ساعت برای مرخصی از در زندان بیرون نیامدم.
 متأسفانه یکی از مقامات عالی قوه قضائیه، به همسرم (وکیلم) گفته بود: "آقای شهرام جزایری 6 تا هفت سال اول پرونده اش را زندان نبوده."، البته در آن ایام به لحاظ رسیدگی های قضایی متداول، مرا در زندان در محلی نگهداری می کردند که مقامات به سادگی نمی توانستند با من ملاقات داشته باشند.
در یکی از سایت ها دیدم یکی از عزیزان محبت کرده و گفته، شهرام جزایری بعد از آزادی از زندان، 10 سال جوان تر شده است، من اگر جوان ماندم به خاطر این است که ورزشکارم، در زندگی ام حتی یک نخ سیگار نکشیدم، مشروب نخوردم، مواد مخدر مصرف نکردم، مال کسی را نخوردم و حال کسی را هم نگرفتم. در کار مردم هم فضولی نکردم. هروقت در زندان غصه دار می شدم، قرآن را بغل می کردم و به خدا پناه می بردم و خدا هم همیشه کمکم می کند.
 من به لطف و کرم خدا اعتماد کامل دارم و تسلیم مطلق رضای خدا هستم و این اطمینان کامل و مطلق، به من سکینه و آرامش می دهد حتی اگر همه داروندارم و خدای ناکرده عزیزترین هایم را از دست بدهم، باز هم راضی ام به رضای خدا، شاید این چیزی بوده که باعث شده من مثل یک زندانی 13ساله نشکنم و به قول آن بزرگوار 10سال جوان تر شوم اما اگر منظور جوانی ناشی از رفاه خاصی در زندان بوده، سخت در اشتباه هستند، چون حتی اگر یک نفر در هتل هفت ستاره تگزاس آمریکا هم 13 سال محبوس شود, باز هم غم و غصه عذابش می دهد و من این موضوع را هزار بار گفتم و عاقلان گواهی و تأیید دارند.

,شهرام جزایری: هیچ وقت غذای زندان را نخوردم شهرام جزایری,اخبار بازیگران،اخبار چهره ها،دنیای ستاره ها،اخبار هنرمندان

متولد چه سالی هستی؟
20 آبان سال 1351 و اکنون 43 سال دارم. پدرم اصالتاً عرب است و مادرم بچه محله قدیمی سنگلج تهران. خودم هم در تهران به دنیا آمدم. بعد رفتیم اهواز، مدتی تنکابن و بعد هم کرمان برای تحصیل در دانشکده دندانپزشکی دانشگاه علوم پزشکی کرمان و سپس دوباره تهران و همه جای دنیا برای تجارت.
 چرا این همه شهر عوض کردید؟
جنگ که شد رفتیم شمال، دوباره برگشتیم اهواز، بعد کرمان دانشگاه قبول شدم و سپس کسب و کار.
 چند فرزند هستید؟
فقط یه خواهر به اسم شهرزاد دارم.
 بچه درسخوانی بودید؟
اصلاً درسخوان نبودم اما همیشه نمرات بالا می گرفتم؛ شدیداً بازیگوش و معمولاً شاگرد دوم و سوم کلاس بودم. دبیرستان رشته ریاضی و دانشگاه دندانپزشکی خواندم و اقتصاد و تجارت را تجربه کردم.
 طی مدت حبس و رسیدگی های قضایی پرونده ام، تقریباً به اندازه کافی بر حقوق کیفری، مدنی و تجارت مسلط شدم. الآن دنیایی از تجربه و دانش و رویه های قضایی را در کار اقتصادی می دانم.
پس با تقلب قبول می شدید؟
نمی شود گفت تقلب می کردم، درسم خوب بود و همیشه تقلب می رساندم.
 رشته دندانپزشکی را تا کجا ادامه دادید؟ چرا دندانپزشک نشدید؟
تا ترم های آخر بعد از کلینیک پیش رفتم. ایلیا (پسرم) چند روز پیش گفت: "می خواهم دندانپزشک بشوم و بعد کار اقتصادی بکنم." حالا همه فکر می کنند، پدرش یادش داده، در حالی که نظر من این نیست.
نظر من این است که اگر کسی می خواهد در کسب و کار موفق شود، اول باید در مقطع کارشناسی و لیسانس اقتصاد بخواند، بعد در دوره فوق لیسانس، حقوق و سپس مقطع دکترا در رشته مدیریت و فوق دکترا پول و فاینانس بهترین است.
 به نظر شما درس خواندن در کارهای اقتصادی تأثیری دارد؟
حتماً. کسی که بخواهد از دانش و تخصص و علم در کسب و کار استفاده نکند، امکان ندارد در مدیریت های کلان اقتصادی موفق شود.
چندسالگی ازدواج کردید؟
26 ــ 25 سالگی.
سود 100درصدی از فروش شربت در اهواز در سن 15سالگی
قبلِ دانشگاه هم کار می کردید؟ کار اقتصادی را چگونه شروع کردید؟
بله. باقلوا فروشی و سمبوسه فروشی و ... داشتم. زندگی کاری من تا قبل از زندان سه بخش داشت؛ یک بخش بازار خرده بود و حدود پنج سال طول کشید؛ شامل باقلوا و سمبوسه و بستنی فروشی. حدود چهارده یا پانزده سالم بود که در اهواز بستنی فروشی داشتم؛ پنج دستگاه شربتی گذاشته بودم روبه روی مغازه .
 آن موقع این دستگاه ها را 70هزار تومان خریده بودم. یک موتور گازی هم داشتم. سه چهار تا هم کارگر گذاشته بودم بالای سر این دستگاه ها. با موتور می رفتم پول و دخل دستگاه ها را جمع می کردم. به یاد دارم ماهیانه 70هزار تومان از این دستگاه ها در می آوردم یعنی 100 درصد سود در هر ماه.
هیچ وقت غذای زندان را نخوردم
می گویند شما غذای زندان را نمی خوردید و از بیرون از زندان برایتان غذا می آوردند.
هیچ وقت غذای زندان را نخوردم و از بیرون زندان هم غذا نیاوردند بلکه فروشگاه ها گوشت و مرغ می آورند، آشپزخانه هم در همه بندها هست. هر اتاق هم یک شهردار دارد، بیشتر مرغ و ماهی می خوردم، همه چی داخل زندان هست.

,شهرام جزایری: هیچ وقت غذای زندان را نخوردم شهرام جزایری,اخبار بازیگران،اخبار چهره ها،دنیای ستاره ها،اخبار هنرمندان

 اوین واقعاً هتل بود؟
نه، نمی شود گفت هتل. در اتاق کدام هتل، 20 نفر جمعیت با هم زندگی می کنند؟ ولی خوب، در همه جای دنیا، زندان های اقتصادی همه نوع امکانات را دارند. من آدم باروحیه ای هستم و سختی را راحت می توانم تحمل و کنترل کنم و همه وقتی مرا می بینند، فکر می کنند داخل زندان مثل هتل است.
به خاطر همین، متر و اندازه گیری قضاوتشان، شادابی و سرحالی شهرام جزایری شده که شاید منصفانه نباشد. خیلی از آدم های معمولی یا حتی پولدار وقتی به زندان می آیند، همین شرایطی را که به نظر خیلی ها قابل تحمل است، نمی توانند تحمل کنند، مثلاً یک بنده خدایی در بند ما، بابت مهریه زندانی شد و چهار روز بعد خودکشی کرد! آیا تو هتل کسی خودکشی می کند؟
 در اوین، زندانی مهریه ای زیاد بود؟
زیاد بود اما بعد از ابلاغیه آیت الله آملی لاریجانی رئیس قوه قضائیه خیلی کم شد. خیلی از بازدیدکننده ها می آمدند و می دیدند که مثلاً تلویزیون بزرگ در اتاق ها داشتیم. می گفتند: "اینجا هتل است!" بالاخره زندان است، طرف دلش شکسته، محصوره، از زن و بچه ش دور است. بزرگترین درد یک زندانی، دوری از خانواده است.
استرس اینکه همسرش الآن کجاست یا دستش جلوی کدام مرد و نامردی برای دوزار خرجی دراز است. همه هم این غم و غصه و نگرانی ها را داشتند؛ از من شهرام جزایری گرفته تا بقیه، لذا من اصلاً با این اصطلاح هتل موافق نبوده و نیستم، بلکه زندان بیت الاحزان است و زندانی ها در آن زنده به گور هستند.
معتقدم کثیف ترین و بدترین جای دنیا در تمام عالم هستی، زندان است؛ حتی اگر بازداشت در هتل یا خانه مجلل باشد یا صرفاً محدودیت خروج از شهر. محدودیت، اسارت و زندان، بزرگ ترین دغدغه است حتی اگر بهترین امکانات هم باشد. در زندان اوین امکانات معمول در چارچوب ضوابط و دستورالعمل ها برای همه هست و هیچ نیازی نیست که کسی بلند شود و دنبال موبایل و اینترنت برود. تلفن به اندازه کافی هست.
 اتاق ها اکثراً تلفن هایشان خالی است. می توانی یک ساعت تلفن بزنی و از آن طرف خط بپرسی که اخبار مهم چیست. روزنامه از همه طیف های سیاسی به وفور در زندان وجود دارد و همچنین امکانات دیگر. من نه اصلاحات را می فهمم، نه اصولگرا را و نه سیاست را بلکه واقعیت را می گویم.
مثل اصلاح طلبان، در طیف اصولگراها و حتی راستی های سنتی هم افرادی هستند که منصفانه آدم های بسیار خوبی اند. البته در برخی احزاب و جناح ها هم ، آدم های بنجل وجود دارد و آدم هایی که دلشان می خواهد چیزی را نفهمند، نمی فهمند و خودشان را به نفهمی می زنند.
 در زندان فرقی بین زندانی پول دار و بی پول هست؟
هیچ فرقی بین یک زندانی پولدار و بی پول از نظر سازمان زندان ها وجود ندارد اما طبیعی است کسی که در زندان کارتش پر است، چهار پنج تا زندانی دیگر را می تواند کمک کند.
بنابراین زندانی ها جای بهتری به او می دهند، احترام بیشتری به او می گزارند، درست مثل توی جامعه؛ به نظر شما در جامعه یک پولدار با یک بی پول سطح احترامش، سطح روابطش و سطح برخورداری از امکاناتش یکسان است که در زندان یکسان باشد؟
متأسفانه سوءتفاهماتی پیش آمده و من متر این موضوع (هتل بودن اوین) شدم بنابراین محکم و قاطعانه عرض می کنم، واقعاً هیچ نیازی نیست که در زندان کسی به فکر این باشد که خارج از اصول و روال متعارف هزینه ای بکند، فروشگاه ها هستند، خرید می کنند و اگر هم فرد دلش خواست و تمکن داشت، به چهار تا زندانی بدبخت و بیچاره و به زن و بچه هایشان کمک می کند و خوب، همه مرید معرفتش می شوند؛ درست مثل بیرون از زندان.
 شما به زندانی های دیگر کمک می کردید؟
این موضوعات را دوست ندارم بازگو کنم. از روز اولی که مرا دستگیر کردند در این خصوص صحبت نکردم ولی واقعیت این است که متأسفانه یا خوشبختانه پول عزت و احترام می آورد. مهم این است که در کنار پول، معرفت و انسانیت، این عزت و احترام را حفظ و مستحکم می کند.
هر چند که من اصلاً دوست ندارم بگویم کسی را کمک می کردم یا نمی کردم. ولی خودتان تشریف ببرید این موضوعات را از داخل زندان تحقیق کنید.

,شهرام جزایری: هیچ وقت غذای زندان را نخوردم شهرام جزایری,اخبار بازیگران،اخبار چهره ها،دنیای ستاره ها،اخبار هنرمندان

 زندانی های عادی از دیدن شما تعجب نمی کردند؟
بله. خیلی از زندانی ها تصور داشتند که شهرام جزایری یک آدم پولدار، متکبر، مغرور و سطح روابط اجتماعیش بسیار پایین باشد، بنابراین گارد می گرفتند اما من بلافاصله می رفتم و با آن ها شوخی می کردم، یخ روابط اجتماعی را می شکستم.
سعی می کردم رابطه دوستانه و عاطفی برقرار کنم و این برایشان خیلی عجیب بود که چطور می شود یک کسی که از نظر مالی، فکری، اجتماعی و شهرت متمایز و خاص است راحت بیاید، بنشیند و با کارگرها و زندانیان عادی حرف بزند و غذا بخورد.
بهترین هم بندی های من در 13 سال حبس، افغانستانی ها بودند
خاطره جالبی از افغانستانی های زندانی به شما بگویم. یکسری مطالبی مطرح شده بود که جای شهرام جزایری در زندان اوین خیلی خوب است. خواسته یا ناخواسته دستوری آمد که محل نگهداری شهرام راحت نباشد!
گفتند همه زندانی های ایرانی محل نگهداری شهرام در «جهاد» را ببرید و منتقل کنید و زندانی های افغانستانی را به جای آنها بیاورید؛ به استثنای وکیل بند و چند نفر دیگر.
نشسته بودم که دیدم ناگهان 20 کارگر افغانستانی با سنین مختلف در حالی که ما لباس زندان به تن نداشتیم، با لباس های زندانی پاره و کثیف، موهای ژولیده و صورت های به هم ریخته و دست های پینه بسته آمدند.
 وکیل بند از من خواست، بلند شوم و به رئیس زندان و یا محافظ و مدیرکل و...زنگ بزنم. یه لبخند زدم و گفتم اجازه بدید من این موضوع را به بهترین نحو حل می کنم و اصلاً نگران نباشید.
ایرانی هایی که مانده بودند را بیرون و در را قفل کردم. با زندانیان جدید افغانستانی به لهجه خودشان با شوخی وخنده صحبت کردم و آن ها متقاعد شدند که باید برای نظافت به حمام بروند اما خودم اول رفتم حمام؛ بعد با آن ها با لهجه افغانستانی حرف زدم.
یک شعر معروف افغانستانی است که می گوید: همه جا دکان رنگه همه رنگ می فروشند / دل ما به شیشه سنگه همه سنگ می فروشند؛ یعنی به ما افغانستانی های مظلوم نیرنگ می کنند و همه هم دل ما را می شکنند.
این شعر را خواندم و بعد گفتم من برای شما یک کادو دارم. یکسری لباس های گرمکن ورزشی که خیلی قیمتی و شیک بود با کلاه های خیلی خوشگل که برای خودمون، خریده بودم را به آنها هدیه دادم. 22 یا 23 دست بود که دو یا سه دست هم باقی ماند.
 قبل از پوشیدن گفتم باید حمام برویم. اول خودم ریش و سبیل و سرم راکامل تراشیدم و رفتم حمام. آمدم بیرون و همه گفتن ما هم این کار را می کنیم.
یک به یک حمام رفتند و سر و ریش و سبیل شان را تراشیدند و آمدند. به همه آنها ادکلن خیلی عالی زدم. از حمام که بیرون آمدند و لباس ها را پوشیدند، در سالن را باز کردیم و رفتیم بیرون. خودم نفر اول بیرون رفتم و آنها هم به مانند رژه، پشت سرم بیرون آمدند.
رفتیم روبه روی رئیس اندرزگاه و افسرنگهبانی ایستادیم. بعد همه نگاه می کردند و می گفتند خدایا اینها کی هستند؟! چقدر خوش تیپ! و تمیز و شیک شدن! رئیس اندرزگاه مرا صدا زد و کلی دعوایم کرد که  چرا سر اینها را این طوری تراشیدی و این چه بلایی است که سرخودت آوردی؟
اگر رسانه ها مطلع شوند چه می گویند؟ من گفتم همه به دلخواه خودشان این کار را کردند. بروید از خودشان سؤال کنید (و اتفاقاً رفتند پرسیدند و همه زندانی ها حرف مرا تأیید کردند)  شماهم نگران مطبوعات و رسانه ها نباشید، من خودم پاسخگو هستم.
بعد همه گفتند این شهرام مصداق همان جمله معروف است که می گوید آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند آیا بود که گوشه چشمی به ما کنند. اما یک سال بعد افغانستانی ها را از آنجا بردند. خیلی ناراحت شدیم. بهترین هم بندی های من در دوران حبس همان ها بودند؛ بسیار دل شکسته و مظلوم.

,شهرام جزایری: هیچ وقت غذای زندان را نخوردم شهرام جزایری,اخبار بازیگران،اخبار چهره ها،دنیای ستاره ها،اخبار هنرمندان

گفته اید می خواهید تا سال 96 استراحت کنید. چرا؟
به هر حال 13 سال از محیط جامعه دور بودم. اندازه و متر آدم ها خیلی فرق کرده است. دوره ای که من کاسبی می کردم، قول و قرارها و ارزش های اخلاقی و به عبارتی گرو گذاشتن سبیل محور اصلی کسب و کار و تجارت بود؛ متأسفانه یا خوشبختانه الآن معیارها تغییر کرده است.
هضم این شرایط یک مقدار برایم سخت است اما نگران نیستم و به زودی این اوضاع را شناسایی، کنترل و مدیریتش می کنم.
 واقعاً آن قدر از جامعه دور بودید که وقتی برگشتید تفاوت کل جامعه رو احساس کنید؟ مردم چه فرقی کردند؟
تغییر کردن. به هر حال من اعتقاد دارم که در شرایط بحران ، هر چند که نمی شود گفت شرایط کشور خیلی خیلی بحرانی است ولی به هر حال، تحریم شرایط خاصی هست که به اعتقاد من در چنین شرایطی هر کسی از خودش یک واکنشی نشان می دهد.
الآن هم شرایط کشور طوری است که در مقابل شرایط خاص اجتماعی، هر عزیزی به تشخیص خودش یک رفتار خاصی نشان می دهد.
 خوشبختانه این شرایط خاص در حال تغییر است و امیدوارم که با برگشت این شرایط، اصول و ارزش های واقعی اسلامی و ایرانی، دوباره در جامعه تقویت و مستحکم شود اما تغییراتی که اکنون در جامعه وجود دارد با گذشته بسیار متفاوت است.
 شما در فعالیت های اقتصادی، کار تولیدی هم می کنید؟
الآن من فقط مشاوره اقتصادی می دهم و اصلاً درگیر کار اجرایی نیستم.
 دوران به اصطلاح پسا تحریم وضعیت اقتصاد را واقعاً تغییر می دهد؟
ما توانستیم با دشمن های کمربسته مان و شاید همه دنیا، در یکی از مهم ترین موضوعات که بحث هسته ای است به توافق برسیم.
به نظر شما دلیل اصلی این توافق چه بود؟ من خیلی آدم سیاسی نیستم اما از نظر برداشت مدیریتی، نظرم به عنوان یک فرد عوام و ساده این است که این توافق لازمه اش تفاهم بود که ما توانستیم در داخل به رغم نظرات مخالف و موافق، تندروی ها و کندروی ها که همه شان برای بالندگی یک فرایند ضروری و لازم است، به یک تفاهم جامع برسیم.
البته با رعایت مصالح نظام و خطوط قرمز جلو رفتیم و توانستیم حتی با دشمنانمان توافق کنیم. ان شاءالله به زودی هم اثرات و برکاتش می آید.
در توافق هسته ای، طرف مقابل می دانست به دنبال رفع تحریم هستیم و دست مان را خواند
با این وجود چرا می ترسید دوباره وارد کار اقتصادی شوید؟
حالا من قسمت دومش را عرض می کنم. کارگزاران نظام، ریاست جمهوری، وزیر امور خارجه و مجلس و قوه قضاییه و همگی حتی موافقان و مخالفان، سال ها زحمت کشیدند تا این کار بزرگ به اینجا رسید.
 به نظر من همان اندازه که موافق ها و کسانی که با دید مثبت رفتند و برای توافق جنگیدند، به همان مقدار مخالف ها هم در این دستاورد نقش مؤثر داشتند. فریادهای جدی کشیدند تا همه پای میز مذاکره آمدند و الحمدالله توافق حاصل شد.
در توافق هسته ای، طرف مقابل دست ما را خواند که ما دنبال رفع تحریم هستیم و تیم ایرانی هم دست طرف مقابل را خواند.
دو سال بود که وزرای 1+5 شب و روزشان را برای حل این موضوع گذاشتند؛ پس طرف ایرانی متوجه شد که حل این موضوع برایشان خیلی مهم بود، چون ما کشور بزرگ و مهمی هستیم.
 از نظر سیاسی نمی دانم اما ظاهر امر، از دید یک کارشناس، این طور نشان می دهد که آنها مجبور شدند و آمدند پای مذاکره تا این توافق انجام شد. البته پیشنهادی برای دوستان دارم.
چه پیشنهادی؟
درباره کیفیت این توافق صالح نیستم اظهار نظر کنم و در تخصص من هم نیست. خروجی اش این بود که تحریم ها برطرف و آشتی مان با دنیا تثبیت شد. البته درباره مسئله اقتصادی بد نیست پیشنهادی بدهم که رفقا یک توجهی بکنند.
ممکن است این حرف من به خیلی از دوستان بر بخورد که فلانی خودش را در چه جایگاهی دیده که پیشنهاد داده است اما من پیشنهادم را به عنوان یک هموطن مطرح می کنم چراکه دلم بالاخره برای کشورم می سوزد.
پیشنهاد من این است که بعد از توافق هسته ای، باید به یک توافق اقتصادی برسیم. توافق اقتصادی هم نیاز به تفاهم جامع دارد. همه عزیزان و دلسوزان نظام، احزاب مختلف، افراد صاحب نظر و ...
بنشینند یک توافقی با رعایت خطوط قرمز و مصالح نظام بکنند و به یک جمع بندی برسند زیرا این کشور بالاخره باید از نظر اقتصادی به یک تفاهم و چارچوبی برسد که از نظر اقتصادی از کجا آمده و باید به کجا برود.
 شاید تا قبل از توافق هسته ای، پرداختن به این موضوع خیلی عملیاتی نبود اما الآن توافقی انجام شده و وارد پساتحریم شدیم و با توجه به اینکه سیاست همیشه و در همه جای دنیا، در خدمت اقتصاد و معیشت مردم بوده است، الآن وقتش است که همه کسانی که دلسوز کشور هستند بنشینند و درباره اقتصاد به یک تفاهم جامعی برسند که برای اقتصاد باید چه کار کرد.
برخی از من سوال می کنند که نظرت درباره برنامه اقتصادی دولت چیست؟ من واقعاً صلاحیت ندارم که درباره برنامه اقتصادی کشوری به این بزرگی اظهار نظر کنم اما شاید نظرم درباره شرکت ها و بازار سرمایه قابل استماع باشد.
 شرکتی که می خواهد کار اقتصادی کلان بکند، نیازمند تدوین یک برنامه راهبردی مشخص و روشن است.
 به نظرم می رسد اقتصاد کلان کشور نیز به تدوین چنین برنامه عملیاتی و واقعی نیاز دارد اما این برنامه هر چه هست باید منطبق با سیاست های اقتصاد مقاومتی باشد حتی اگر درهای کشور  باز و رونق اقتصادی ایجاد شود، به نظر من اقتصاد مقاومتی در همه شرایط پاسخگوست.
مخصوصاً آن بندی از این اقتصاد که می گوید مشارکت مردم باید به حداکثر برسد.
در یک شرکت وقتی می خواهیم توسعه پایدار از نظر اقتصادی ایجاد کنیم، سعی می کنیم سهامداران خرد و عمده شرکت را متقاعد کنیم که در افزایش سرمایه و تصمیم گیری های مهم حضور جدی و فعال داشته باشند.
 این منجر به ایجاد توسعه پایدار می شود و خیلی بهتر از آن است که برویم از وام های بلند و اعتبارات بانک های داخلی و خارجی استفاده کنیم.
این بند از سیاست های اقتصاد مقاومتی ، خیلی خوب و مفید است که به جای این که تکیه مان را بگذاریم روی منابع بین المللی و منابع مالی بانک ها، بیاییم به منابع مردمی و به حداکثر رساندن مشارکت مردم تکیه کنیم.
 به نظر من دولت محترم باید برای این مهم یک مدل اجرایی تعریف کند. عملی کردن این بند متر دارد؛ الآن در چه وضعی هستیم و به کجا باید برسیم. می شود این کار راطراحی و پیاده سازی کرد. بسیار عملیاتی است و شنیده ام کارهایی خوبی نیز در این زمینه دارد انجام می شود.
البته این مسئله ای است که خود مردم هم باید بخواهند. مردم باید بلند شوند ، اعتماد کنند به دولت و حاکمیت و پول هایشان را از ارز و طلا و سکه و سپرده گذاری در بانک ها به سرمایه گذاری در تولید و اشتغال سوق دهند. دولت هم باید بازوی حمایتی را بگذارد که اگر شما وارد این حوزه شدید، آسیب نخواهید دید.
این بخش خیلی مهم است. با عرض هزار و یک دنیا معذرت ، می خواهم انتقادی به رفقای دولت فعلی بکنم و آن هم این است که اتفاقاً دولت آقای احمدی نژاد به بازار سرمایه خیلی توجه بیشتری می کرد.
 به کم و کیفش ورود نمی کنم ، شاید درباره شیوه عملکرددولت قبل، از نظر کارشناسی انتقادهای جدی وجود داشته باشد اما بازار سرمایه و بازار بورس مورد هدفشان بود.
متأسفانه این مسئله آن چنان که شایسته و بایسته است تا حالا مورد هدف دولت محترم آقای روحانی عزیز و بزرگوار نبوده که احتمالاً تمرکز بر روی توافق هسته ای ، مهم ترین توجیه منطقی این موضوع خواهد بود. بنابراین پساتحریم ، حتماً دولت محترم بر روی تقویت بازار سرمایه و حضور جدی مردم در اقتصاد تمرکز جدی خواهد داشت.
سهامداران خرد بازار سرمایه، ولی نعمت اقتصاد کشورند. طلایه داران جنگ اقتصادی هستند. اگر دولت بتواند با تدوین یک برنامه مناسب ، عامه مردم عزیز و این سهامداران خرد بازار سرمایه را تقویت و حمایت همه جانبه کند بسیار موفق خواهد بود.
در حال حاضر از 45 میلیون مردم عزیز واجد شرایط سرمایه گذاری (به استثنای کودکان و افراد پیر) حدود 7 تا 8 میلیون نفر کد سهامداری در بازار سرمایه ثبت شده است. از این هفت - هشت میلیون کد سهامداری نیز، حدود دو میلیون کد فعال است.
 هر نفر هم حدود 30 میلیون تومان. یعنی چیزی حدود 60 هزار میلیارد تومان در بازار سرمایه ، سهام شناور متعلق به عموم مردم عزیزاست. که حدود377 شرکت سهامی عام بازار سرمایه، حدود 340-350 هزار میلیارد تومان ارزش واقعی اش است، حدود 20 درصد سهام شناور آزاده و هشتاد درصد آن دست دولت است. خصوصی سازی اینجا خیلی می تواند تاثیر داشته باشد که این درصد سهام واقعی عموم مردم عزیز افزایش پیدا کند.
 برای این منظور نیز خود مردم باید متقاعد به انجام سرمایه گذاری شوند. برای متقاعد شدن نیز بنگاه های اقتصادی ، باید سرمایه گذاری هایشان موجه و سودآور باشد.
شرکتهای بورس باید سودآور باشند. نباید اینقدر بورس ضعیف و سیاسی باشد. مثلاً آن طرف دنیا یک تصمیمی بگیرند، منتظر بمانیم ببینیم فلان فرد در کنگره آمریکا چه گفت، اینجا بورس ما وارد خرید می شود یا فروش.
 این موضوع به نظر من کمترین ارتباط به حاکمیت و دولت دارد بلکه مستقیماً به تلاش یا عدم تلاش بخش خصوصی در اقتصاد برمی گردد. هر چه بخش خصوصی فعال تر و توانمندتر باشد، دولت هم همیشه حمایت می کند.
 اگر این بخش فعال شود، بازار سرمایه موجه تر می شود، تعداد سرمایه گذار ها بیشتر می شوند، زایش پیدا می کنند و بند یک اقتصاد مقاومتی عملیاتی می شود چون مشارکت مردم در اقتصاد به حداکثر خواهد رسید.
فکر می کنم باید حدود 20 درصد از عموم مردم واجدان شرایط ، وارد بازار سرمایه شوند. در حال حاضر از یک خانواده 10 نفره حتی یک نفر هم در بازار سرمایه حضور جدی ندارد در حالی که این استاندارد، 20 درصد است.

,شهرام جزایری: هیچ وقت غذای زندان را نخوردم شهرام جزایری,اخبار بازیگران،اخبار چهره ها،دنیای ستاره ها،اخبار هنرمندان

یعنی از هر 10 نفر، دو نفر باید در بازار سرمایه باشند. یعنی از 50 میلیون ایرانی واجدشرایط ، حدود 20 میلیون نفر باید کد سهامداری داشته باشند و 10 میلیون نفر آنها باید فعال باشند.
 10 میلیون نفر هر کدام متوسط سی میلیون تومان یعنی سیصد هزار میلیارد تومان پول و سرمایه بالقوه و آماده برای کار در همین شرایط اقتصادی به قول بعضی ها وخیم، فقط بورس باید مردم را متقاعد برای سرمایه گذاری در شرکت های بازار سرمایه کند و شرکت ها هم باید رفتارهای اقتصادی شان و برای انطباق با شرایط بازار سرمایه مساعد کنند.
دولت باید موجبات امنیت و آرامش در اقتصاد را فراهم کند و بخش خصوصی و سرمایه پذیر وارد این عرصه شده و مدیریت جذب اینهمه سرمایه های فراوان را به عهده گیرد.
 البته نمی خواهم نقش حمایت های دولتی را نفی کنم اما می خواهم رفقای بخش خصوصی را تحریک کنم به اینکه بروند و سهم خودشان را از بازار بگیرند.
 روش هم کاملاً روشن است. هر بنگاه اقتصادی اگر بتواند خود را از نظر فنی و علمی با شرایط جذب پول انطباق دهد و سیستم حقوقی اش را درست کند، می تواند سرمایه مورد دلخواهش و جذب کند.
دولتی ها صبوری کنند، حرکت هایی مانند کمپین تحریم خودرو فروکش می کند
 نقیض بزرگ حرف شما کمپین نخریدن خودروست.
این طور کمپین ها در همه جای دنیا هست. چرا باید به این اقدامات طبیعی، واکنش تند نشان داد؟ من شنیدم که یک مقام محترم دولتی، واکنش تندی نشان داد. من آن دوست عزیز را به تحمل و صبوری دعوت می کنم. این حرکت ها بعد از یک مدتی می خوابد و در واقع اصل اینگونه حرکت ها سازنده است.
وقتی طرف فکر می کند که می تواند با کمی پول بیشتر خودروی بسیار با کیفیت تری بخرد، بحث تولید ملی و حمایت از آن را کنار می گذارد. به نظر مردم باید احترام گذاشت. آن ها هم از نظر خود دفاع کنند. اقتصاد باز و آزاد همین است.
باید اجازه داد که مزایا و معایب یک فرایند، عرضه و تقاضا را مدیریت کند نه اینکه در آن دخالت و شیطنت و آرای مخالف را خفه کنیم. حداقل فایده این نوع فرایندها این است که تولید ملی، کیفیتش را بالاتر خواهد برد.
اگر این جنب و جوش های سازنده نباشد که اوضاع خیلی بدتر می شود. انحصار ایجاد و دست آخر یک وانت قراضه را به قیمت بنز عرضه می کنند. از طرف دیگر اگر بخواهیم این همه سرمایه گذاری دولت و مردم در تولید ملی را زیر پا بگذاریم هم درست نیست.
به هر حال تولید ملی باید باشد اما خودش را نزدیک کند به رقابت های جهانی. مثلاً شنیده ام 60 الی 70 درصد درصد خودروی جهان را چین تولید می کند.
 بعضی ها می گویند ارتقای کیفیت خودروهای داخلی با هزینه های فعلی به صرفه نیست.
عرض کردم که از اقتصاد دور هستم بنابراین درباره جزئیات اظهار نظر نمی کنم اما از همین فاصله دور که به اوضاع نگاه می کنم، فکر می کنم یکی از دلایل چنین حرفی، گران شدن هزینه پول است.
تا پیش از این، خودروسازها با 5 تا 10 درصد هزینه پول، قطعات اولیه را وارد می کردند و خواب پولشان کم بود اما الآن هزینه تمام شده پولشان بالاست و خواب سرمایه شان زیاد، که ان شاء الله با برداشتن تحریم ها این هزینه ها پایین می آید و به دنبال آن قیمت ها هم می شکند و کیفیت هم بالا می رود.
عالم هستی دوباره به من افتخار خواهد کرد
 گفته بودید کاری خواهم کرد که عالم هستی به من افتخار کند. این چه کاری است؟
من خیلی دنبال مصاحبه کردن نیستم و به شدت از این موضوع اجتناب می کنم از اینکه سر زبان ها بیفتم.بله. خیلی محکم گفته ام به زودی کاری خواهم کرد که یک بار دیگر عالم هستی به وجود من افتخار کند.

,شهرام جزایری: هیچ وقت غذای زندان را نخوردم شهرام جزایری,اخبار بازیگران،اخبار چهره ها،دنیای ستاره ها،اخبار هنرمندان

 مگر قبلاً افتخار کرده بود؟
در این مورد شما بررسی و اظهار نظر کنید.
 این کار را در ایران خواهید کرد؟
من ایرانی هستم و کشورم را دوست دارم. تلاش می کنم که از سال 96 به بعد یک پکیج عاقلانه و مؤثری را برای اقتصاد کشورم، صرفاً در بخش خصوصی آماده و ارایه کنم.
 در چه حوزه ای؟
در حوزه محدودی نیست. من درباره اقتصاد صاحب یک فکر و ایده موفق هستم و آن این است که فروش بیشتر، بازار بزرگ تر، فعالیت گسترده تر و سود کمتر.
البته به روش منحصر به فرد خودم. صرفنظر از نوع فعالیت این مدل، می تواند خیلی گسترده باشد و طیف وسیعی از حوزه ها را در برگیرد، تلاش کنیم که به بخش وسیعی از اقتصاد خیر و برکت برسانیم.
 از الآن کار روی این مدل را شروع کردید؟
سال هاست در کنار فعالیت هاییم، به این موضوع نیز پرداخته ام و در خیلی از موارد طراحی و پیاده سازی کرده ام.

 


ازدواج مجدد بنیامین بهادری با بهاره افشاری

ازدواج مجدد بنیامین بهادری و بهاره افشاری

پیش از این شهریورماه امسال شنیده هایی درباره ازدواج بنیامین با بهاره افشاری طرح شده بود که هیچ کدام به طور رسمی تایید نشده بود.

بهاره افشاری دارای دیپلم بازیگری،  کار خود را با ایفای نقش یک شیطان در “او یک فرشته بود” علیرضا افخمی آغاز کرد.

وی در سالهای بعد بیش از هر چیز بخاطر بازی در یکی از دو فیلم مربوط به انتخابات ۸۸ یعنی “پایان نامه” ساخته حامد کلاهداری در کانون توجه قرار گرفت.

 

کاهش پیشنهادات بعد از “پایان نامه”

کیفیت ساختاری ضعیف این فیلم و حفره های متعدد روایی سبب ساز آن گشت که نه فقط به هنگام نمایش دد جشنواره بیست و هشتم که به هنگام اکران هم آماج انتقاداتی قرار گیرد که از هدر رفتن بودجه میلیاردی پروژه سخن می گفتند.

در سالهای بعد بازیگران این پروژه و از جمله کسانی چون حامد کمیلی و بهاره افشاری نیز مرتب با انتقاد از بابت حضور در این فیلم مواجه بودند و البته خواسته یا ناخواسته دامنه کارشان در سینما بسیار محدودتر شد به گونه ای که افشاری که تا قبل از “پایان نامه” در هفت فیلم بازی کرده بود پس از این فیلم فقط توانست در سه فیلم ایفای نقش کند که مهمترین آنها”معراجیها” بود!!!

حالا گویا بنا شده افشاری به همراه بنیامین در قسمت آخر “خندوانه” شرکت کنند و خبر رسمی ازدواج خود را اعلام کنند.

 

ازدواج بنیامین بهادری,ازدواج بنیامین بهادری با بهاره افشاری,ازدواج بنیامین بهادری با نسیم حشمتی

 


ازدواج بنیامین بهادری,ازدواج بنیامین بهادری با بهاره افشاری,ازدواج بنیامین بهادری با نسیم حشمتی

 تولد 33 سالگی بنیامین بهادری

سلاااام # از مهربونى همه تون ممنونم # به قول معروف حس خوبیه که آدم این همه دوست بامعرفت داشته باشه # دارم براى آینده زندگى خودم و بارانا تصمیم مهمى مى گیره که خودم هم تا کمى قبل حتى فکرش رو نمى کردم # دارم باهاتون در میون مى ذارم که اول دعامون کنید و بعدش هم نمى خواستم خیلى یهویى سورپرایزتون کنم # مى دونم که مثل یک دوست براى خیلى هاتون همیشه زندگى ما مهم بوده و هر کدوم نظرهاى خاص و احتمالاً متفاوت و رنگارنگى خواهید داشت ولى خب در آخر هر کسى مسئول و پاسخگوى زندگى خودش و وابسته هاى خودش خواهد بود # پس اگه نظر من براتون مهمه دوست دارم فعلاً و تا وقتى که خودم جزئیات رو اعلام نکردم با همین دعاى خیرتون و انرژى مثبت و اگه دلتون خواست تبریکی که همیشه بهم کمک مى کنه، راه رو براى آینده مون روشن تر کنید و اگر حتى کسى خواست وارد حاشیه و کنجکاوى بى دلیل بشه شما لطفاً به هیچ وجه جواب ندید که کار اداره این صفحه سخت تر نشه # امیدوارم همه تون در زندگى خوشبخت باشید # این هم کیک تولد سى و سه سالگى منه که همراه بارانا و با خاطره بهترین نسیم دنیا فوت شد #
امشب تولد منه

بنیامین بهادری حدود دو سال پیش همسرش نسیم حشمتی را بر اثر تصادف از دست داد.

بیوگرافی بنیامین بهادری + تصاویر بنیامین بهادری

نام اصلی: وحید بهادری
نام مستعار: بنیامین
زادروز: ۱۸ شهریور ۱۳۶۱-تهران
سبک ها : موسیقی پاپ
کار(ها): خواننده-آهنگساز

 

زندگی نامه بنیامین بهادری
بنیامین بهادری (وحید بهادری) خوانندهٔ ایرانی موسیقی پاپ در ۱۸ شهریور ۱۳۶۱ درخانواده ای مذهبی در تهران متولد شد. از کودکی علاقه بسیاری به فراگیری موسیقی داشت. ۱۶ ساله بود که به شعر و موسیقی روی آورد در سن ۱۹ سالگی به فراگیری گیتار پرداخت و قبل از شروع به کار حرفه ای به مداحی می پرداخت و سپس به صورت حرفه ای آهنگ سازی را شروع کرد در این مدت در چند آهنگ و ترانه با خوانندگان دیگر موسیقی پاپ همکاری داشت و یک آلبوم به نام گلهای رنگین کمان برای کودکان ساخته و سرانجام با آلبوم ۸۵ خوانندگی را بصورت حرفه ای آغاز کرد.

 آلبوم‎های بنیامین بهادری
اولین اثر رسمی بنیامین آلبوم ۸۵ نام داشت. این آلبوم که به صورت اتفاقی توسط تنظیم کنندهٔ آلبوم لو رفت، با ترانه دنیا دیگه مثل تو نداره که با نام خاطره ها در آلبوم قرار داشت، شروع می شد. شاعر ترانه های این آلبوم سید فرید احمدی و تنظیم اثر عهده نیما وارسته بود. این آلبوم شامل ۱۰ قطعه بود که قطعه دختر آفتاب از آن حذف شد.

 دومین اثر بنیامین بهادری که پس از کش و قوس های فراوان و بعد از بیش از ۱۰ بار به تعویق افتادن بالاخره در ۸ اردیبهشت ۱۳۸۸ منتشر شد. بر طبق روال آلبوم قبلی نام این آلبوم هم ۸۸ گذاشته شد و در همان روزهای اول توجه همگان را به خود جلب کرد. بنیامین ۸۸ در عرض یک هفته توانست به فروش ۵۰۰٬۰۰۰ نسخه ای دست پیدا کند که در نوع خود و در ایران که اکثر مخاطبان آهنگ ها را از اینترنت دانلود می کنند، یک فروش قابل توجه است.

 

 

ازدواج بنیامین بهادری,ازدواج بنیامین بهادری با بهاره افشاری,ازدواج بنیامین بهادری با نسیم حشمتی

 

 

در مصاحبهٔ منتشر شده از بنیامین در اردیبهشت ۱۳۸۹، علی رغم اینکه وی آلبوم ۸۸ را یک آلبوم کاملاً حرفه ای قلمداد می کند، اما آلبوم ۸۵ را به مراتب موفقتر و بهتر ارزیابی کرده است. این آلبوم ۱۷ قطعه دارد و  شاعر ترانه های این آلبوم سید فرید احمدی و تنظیم بر عهده پیام شمس بود. آهنگسازی این آلبوم نیز توسط بنیامین صورت گرفته است.

در سال ۸۴ البومی با اشعاری مذهبی و در وصف امام حسین و اهل بیتش که توسط فرید احمدی سروده شده بود با صدای بنیامین روی سایت ها قرار گرفت که تا به امروز جز پر مخاطب ترین ترانه های مناسبتی است.

 کنسرت در آمریکا
بنیامین از ۱ مه ۲۰۱۰ (۱۱ شهریور ۱۳۸۹) به مدت دو ماه و نیم در کشورهای آمریکا و کانادا به اجرای کنسرت پرداخت که اولین نوبت برگزاری کنسرت وی در شهر لس آنجلس بود. شهرهای بعدی که می بایست بنیامین در آنها به اجرای کنسرت می پرداخت عبارت بودند از:واشنگتن، نیویورک، دالاس، سندیگو، شیکاگو و بعد از ۳ هفته استراحت، در شهرهای تورنتو، مونترال و ونکوور.

 بنیامین همچنین در دو مرحله در شهرها و و کشورهای مختلف اروپا از قبیل کلن، لندن، استکهلم، امستردام، هامبورگ و... وهمچنین در قاره استرالیا و تاجیکستان، مالزی و دوبی به اجرا کنسرت پرداخته است.

تور سراسر ایران
بنیامین مجموعه آثارش را در توری سراسری که از شیراز و گرگان و ساری تا بندرعباس و ارومیه و.. ادامه داشت برگزار کرد او همچنین صدمین کنسرت خود را در مهرماه سال ۹۲ به صورت رایگان در کنار دریاچه چیتگر تهران برگزار کرد که با استقبال چند ده هزار نفر از مخاطبان او اجرا شد.

 مرگ همسر بنیامین
در تاریخ ۳۰ آذر ۱۳۹۲ بنیامین بهادری در حال رانندگی در یکی از خروجی های اتوبان همت دچار سانحه تصادفی شد. در این سانحه رانندگی آسیبی به بنیامین بهادری و دختر ۲ ساله اش" بارانا " وارد نشد اما نسیم حشمتی همسر وی که پشت فرمان ماشین بود جان خود را از دست داد. تاثیر مرگ نسیم حشمتی در زندگی بنیامین بهادی به حدی بود او به یاد او آهنگ یه خونه را آماده کرد.

 

عکس هایی از بنیامین بهادری

 

ازدواج بنیامین بهادری,ازدواج بنیامین بهادری با بهاره افشاری,ازدواج بنیامین بهادری با نسیم حشمتی

  عکس بنیامین بهادری

 

ازدواج بنیامین بهادری,ازدواج بنیامین بهادری با بهاره افشاری,ازدواج بنیامین بهادری با نسیم حشمتی

  عکس بنیامین بهادری

 

ازدواج بنیامین بهادری,ازدواج بنیامین بهادری با بهاره افشاری,ازدواج بنیامین بهادری با نسیم حشمتی

 

زندگینامه ی بهاره افشاری به همراه تصاویر:
 
بهاره افشاری (زاده 4 تیر ۱۳۶۳) طراح لباس و بازیگر ایرانی است.

نام ونام خانوادگی : بهاره افشاری

تاریخ تولد : چهارمین روز از تابستان سال ۱۳۶۳

ازدواج بنیامین بهادری,ازدواج بنیامین بهادری با بهاره افشاری,ازدواج بنیامین بهادری با نسیم حشمتی

تصاویر بهاره افشاری

 

بهاره افشاریی یک برادر دارد .او دارای دیپلم بازیگری است و فارغ التحصیل رشته نقاشی می باشد. پیش از هنرپیشه شدن کار مونتاژ و نقاشی انجام می داد. وی در کودکی به علت رفت و آمدی که به تولیدی لباس پدرش داشت به طراحی لباس علاقه مند شد.

فعالیت هنری اش را سال ها پیش بایک سریال آغاز کرد .اما به دلیل تجربه ی بد در آن کار دوست ندارد ازآن کار در کارنامه هنری خود نام ببرد و تصمیم گرفت تا برای همیشه از دنیای بازیگری کنار برود.

بهاره افشاری طراح لباس و بازیگر ایرانی است. افشاری نزد عموم مردم با سریال «او یک فرشته بود» شناخته شد. نقشی متفاوت که زیاد دوست داشتنی نبود، اما توانایی افشاری در زمینه بازیگری را به تصویر کشید. افشاری بعد از این شهرت خیلی آرام به راهش ادامه داد و در فیلم های سینمایی چون تسویه حساب و صد سال به این سال ها بازی کرد.

اما کیانوش عیاری توانست بعد از گذشت چندسال این بازیگر جوان را راضی به همکاری کند تا در جدیدترین ساخته اش که سرگذشت دکترمحمد قریب است به ایفای نقش بپردازد.

افشاری در این کار در دو نقش بازی می کند. شاید برایتان جالب باشد که بدانید اولین کار افشاری به عنوان بازیگر ایفای نقش در سریال «روزگار قریب» می باشد. هرچند شهرت او به دلیل بازی در مجموعه تلوزیونی “او یک فرشته بود” در نقش “فرشته” می باشد، اما کار اصلی وی طراحی لباس است و سالها قبل از بازیگری، مزون داشته است.

پس از آن یک پیشنهاد ناب و جدید سومین کار هنری او را رقم زد. نقش فرشته برای او به قدری خاص بودکه برای لوث شدنش حاضر نیست هر نقش دیگری را بپذیرد..

آثار بهاره افشاری:

 سینما

سه درجه تب (۱۳۸۹)

پایان نامه (۱۳۸۹)

ازدواج در وقت اضافه (۱۳۸۸)

خیابان بیست و چهارم (۱۳۸۷)

زندگی شیرین (۱۳۸۷)

کلبه (بیرون آوردن مردگان) (۱۳۸۷)

تسویه حساب (۱۳۸۶)

صد سال به این سال ها (۱۳۸۶)

ناف (۱۳۸۱)

سریال

روزگار قریب

او یک فرشته بود

فاصله ها (حسین سهیلی زاده ، ۱۳۸۹)

دست بالای دست

مرد نقره ای

 
با ما همراه باشید تا در ادامه تصاویری از بهاره افشاری را مشاهده کنید.
 

 

ازدواج بنیامین بهادری,ازدواج بنیامین بهادری با بهاره افشاری,ازدواج بنیامین بهادری با نسیم حشمتی

تصاویر بهاره افشاری

 
ازدواج بنیامین بهادری,ازدواج بنیامین بهادری با بهاره افشاری,ازدواج بنیامین بهادری با نسیم حشمتی

بهاره افشاری

 
ازدواج بنیامین بهادری,ازدواج بنیامین بهادری با بهاره افشاری,ازدواج بنیامین بهادری با نسیم حشمتی

بیوگرافی بهاره افشاری

 

ازدواج بنیامین بهادری,ازدواج بنیامین بهادری با بهاره افشاری,ازدواج بنیامین بهادری با نسیم حشمتی

 


سام قریبیان: ما ایرانی‎ها به موقع پنبه یکدیگر را می‎زنیم!

سام قریبیان کارگردان سینما و تلویزیون در گفتگویی؛ در خصوص وضعیت نقد در سینمای ایران گفت: جایگاه نقد رابطه نزدیکی با منتقد و آن رسانه ای که نقد او را به چاپ می رساند، دارد به عنوان نمونه زمانی در خصوص «گناهکاران» نقدی خواندم آن چنان حساب شده و درست بود که لذت بردم، از طرفی نقدهایی هم خواندم که حساب شده نبود.

وی افزود: نقدی خوب است که فیلمساز و نویسنده را نسبت به کارهای قبلی شان یک پله بالاتر ببرد، متاسفانه نقد در اکثر مواقع به جایی رسیده که چون من نوعی از فلان فیلم خوشم نمی آید آن را می کوبم که همیشه به این دوستان می گویم با وجود اینکه خوشتان نمی آید اما من فیلم می سازم.

قریبیان با بیان این مطلب که ما ایرانی ها در نظر دادن نسبت به آثار یکدیگر در هر زمینه ای تعارف می کنیم اظهار داشت: ایرانی است و تعارفش. مگر می شود تعارف نکنیم اما جالب اینجا است به موقع پنبه همدیگر را نیز می زنیم.

وی عنوان کرد: خود من در خصوص نقد آثار دوستانم تعارف نمی کنم، دروغ هم نمی گویم اما شاید همه حقیقت را نیز نگویم.

قریبیان در خصوص کیفیت پروژه «عالیجناب» و عوامل آن گفت: «عالیجناب» در نوع خود کاری سخت و خوبی است که تا به حال در سینما، تلویزیون و نمایش خانگی نمونه آن اتفاق نیفتاده است و اینکه یک عده دسته گل پیشکسوت داریم که من باید رضایت آن ها را جلب کنم نه اینکه رضایت من را به دست آورده، همه آنها درجه یک و بی نظیرند و این برای من باعث افتخار است که در کنار بزرگان هستم.

 


مظلومی: می خواستم دایی را به استقلال بیاورم

روزنامه همشهری- شقایق آسیایی: مصاحبه مفصل ما با سرمربی استقلال، به دشواری رقم خورد. مظلومی که دوباره به جمع آبی پوشان بازگشته، ترجیح می دهد حرف هایش را در نشست های عمومی مطرح کند، بااین حال پیگیری های ما به نتیجه رسید و مظلومی در گفت وگویی نزدیک به یک ساعت به سوالات ما پاسخ داد.
این شما و این پرویز مظلومی که بدون سانسور و احتیاط حرف هایش را به زبان آورد:
 دور اول حضورم در استقلال نیمه تمام ماند
من دور اول که به استقلال آمدم یک برنامه سه ساله داشتم. دو سال اول هم نتایج بدی نداشتم. بردن دربی ها، جام حذفی با یک امتیاز اختلاف نایب قهرمان لیگ شدیم به هرحال این نتایج راضی کننده ای برای هواداران استقلال، خود من و مجموعه باشگاه بود. نمی دانم چه شد یک دفعه تغییرات صورت گرفت. من انتظار داشتم که سال سوم هم به من فرصت بدهند. تا برنامه ام نیمه تمام نشود و متأسفانه نشد! این افتخار نصیبم نشد که بتوانم سال سوم هم در اختیار استقلال باشم. ولی خوب الان خدا را شکر می کنم که بازهم خدا به ما عزت داد و دوباره به خانه خودمان برگشتیم تا بتوانیم به استقلال خدمت کنیم.

,مظلومی: می خواستم دایی را به استقلال بیاورم پرویز مظلومی,استقلال,اخبار بازیگران،اخبار چهره ها،دنیای ستاره ها،اخبار هنرمندان

 

 مظلومی: می خواستم دایی را به استقلال بیاورم


می خواستم هواداران را با فوتبال آشتی دهم
امسال که دوباره به استقلال برگشتم تفکرم این بود که تیم جوان تر شود و یک پوست اندازی استقلال داشته باشد و این هم زمان می برد که این جوان گرایی به ثمر برسد. هدف ما دنبال این که بتوانیم دو برنامه کوتاه مدت و بلندمدت را به ثمر برسانیم. هدف اول ما در برنامه این بود که هواداران استقلال را با فوتبال آشتی بدهیم تا آنها بیشتر به استادیوم بیایند. که خوشبختانه استقبال خوب بود. ما تمام تلاشمان این است که استادیوم از هواداران ما در هر بازی پرتر از قبل شود، ولی خوب زمان می برد . منتهی مشکلات زیادی سر راه ما هست.
آمار بالای مصدومان و غایبان، کار را سخت کرده است
 مسائلی مثل تعطیلات لیگ که بر سر راه ما قرارگرفته. تا سه تا بازی می کنی 20 روز تعطیل می شویم. بازیکنان ما را می برند و مصدوم به ما برمی گردانند. همین الان که ما بازی های سختی پشت سر هم داریم. آقای اسماعیلی را بردند در اردوی امید، دماغ شکسته به ما تحویل دادند یا آقای چشمی که با امیدها چهارشنبه در فینال غرب آسیا بازی دارد و با این شرایط ما چطور می توانیم از او در بازی روز جمعه استفاده کنیم. سه تا ملی پوش بزرگسالان را هم که 20 روز است در اختیار نداریم و هنوز هم در اردو هستند و باید مقابل ژاپن بازی دارند و چهارشنبه آنها را به ما می دهند. از بازیکنان خارجی ما هم که مگویان مصدوم بود و تازه دیروز به ما اضافه شده است، آقای کرار که خارج از کشور است و به خاطر مشکلاتی که داشته و تعهداتی که قرار بود باشگاه انجام دهد و هنوز دنبالش هستند که انجام شود. ریوالدو که به خاطر مسائلی که بود از استقلال رفت. کریمی مصدوم است و مطمئنا در این هفته مقابل پدیده او را در اختیار نخواهیم داشت. این ها بخشی از مشکلات ما بود تا هواداران بدانند که کار ما چقدر سخت است.
منافع باشگاه ها قربانی بازی با تیم های درجه سه
ما تعامل خوبی با تیم ملی داریم. هر زمان که بازیکن خواستند ما در اختیارشان قرار دادیم ولی من انتقاد دارم که چرا باشگاه ها در فوتبال ایران فراموش شدند؟ واقعیت این است که در فوتبال ما اصلا منافع باشگاه ها در نظر گرفته نمی شود که چرا باید برای یک بازی پیش پاافتاده و تیم های درجه سه آسیا لیگ 20 روز تعطیل شود. بازیکن ها دائم باید بدنسازی کنند و این مساله فرسودگی و آسیب دیدگی به دنبال دارد. همه این مسائل هست باید یک مقدار علمی تر و منطقی تر به این تعطیلات لیگ نگاه کرد و یک مقدار مسوولین تیم ملی هم باید با باشگاه ها تعامل بهتری داشته باشند. مگر می شود فقط هر کس به فکر خودش باشد. بازیکن من را می برند امید غرب آسیا چهارشنبه بازی کند بعد چطور می توانم از روزبه چشمی در بازی جمعه استفاده کنم، چه کسی جوابگو هست که اسماعیلی با دماغ شکسته به ایران برگشت. هیچ کس بااینکه باشگاه ها بودجه و سرمایه زیادی را صرف لیگ می کنند، ولی اصلا منافع آنها در نظر گرفته نمی شود. برنامه ای برای کمک به باشگاه ها و روند رو به رشد آنها وجود ندارد. من حقیقتا از این قضیه تاسف می خورم، جدا می گویم هواداران از ما انتظار دارند و نمی دانند که مشکلات ما چه هست.
من 20 روز با 12 بازیکن تمرین کردم
من اشاره ای به ریز مشکلات خودمان کردم که ما با چه شرایطی داریم در استقلال کار می کنیم ما در این 20 روز با 12 بازیکن تمرین می کنیم. بعد هم می خواهیم سه چهار بازی پشت سر هم و سخت انجام دهیم، دربی را هم پیش روداریم. این مشکلات سر راه ما هست ولی باید از تلاش همین چند بازیکنی که هستند، قدردانی کنم. با مشکلاتی که دارند واقعا برای موفقیت تیم تلاش می کنند. جا دارد از مدیریت باشگاه آقای افشارزاده هم تشکر کنم که دارد تلاش می کند که مشکلات ما حل شود پیش از دیدار با پدیده.

,مظلومی: می خواستم دایی را به استقلال بیاورم پرویز مظلومی,استقلال,اخبار بازیگران،اخبار چهره ها،دنیای ستاره ها،اخبار هنرمندان


خیلی ها به من می گویند چرا خشن رفتار نمی کنی
* آنچه که در برخورد اول از پرویز مظلومی استنباط می شود، مهربانی اوست و برای همین هم می بینیم که شما هر زمان در استقلال بودید از مرحوم حجازی، پورحیدری و قلعه نویی یادکردید. آیا این سیاست مظلومی است یا دوست دارید که همه راضی باشند؟
مظلومی در این مورد می گوید:نه این سیاست نیست. من خصلتی دارم که دوست دارم از همه کمک بگیرند، دوست و دشمن برایم مهم نیست، دوست و دشمن برایم مهم نیست! هیچ وقت هم افراد را در دو گروه دوست و دشمن قرار نمی دهم و بخواهم نسبت به آنها جبهه گیری کنم از روزی هم که به استقلال آمدم می بینید که خیلی جبهه گیری ها و انتقادها شروع شد ولی من یک کلمه در این مورد صحبت نکردم از این به بعد هم قصد ندارم جواب کسی را بدهم. این خصلت درونی من است شاید خیلی ها هم به من خورده بگیرند که چرا این قدر به همه محبت می کنی و خشن نیستی. گاهی وقت ها باید خشن باشی و برخورد محکمی انجام بدهی ولی این خصوصیات اخلاقی من است و سن و سال من هم طوری هست که نمی توانم آن را تغییر بدهم و به همان روش ادامه می دهم . ان شاء الله بتوانیم به همین روش ادامه بدهیم و جو را آرام کنیم برای اینکه تیم در آرامش نتیجه بگیرد. من دوست دارم که کسانی که استقلالی هستند بیایند و به تیم خودشان کمک کنند.
انتقاد منتقدان را به جان می خرم
امسال در کادر ما کسانی آمدند که تا به حال در عرصه مربیگری نبودند. ما آمدیم آدم های جدید آوردیم و داریم برای آینده مربیان استقلال پشتوانه سازی کنیم. این هدف من بوده است. یک سری دیگر هم بیرون هستند و می توانستند به ما کمک کنند ولی به هرحال ما هم محدودیت هایی داریم. پیشکسوت ها هم خیلی در این فصل به ما کمک می کنند، دستشان درد نکند. یک عده هم هستند که همیشه فقط انتقاد می کنند و نمی شود بگوییم آقا این کار را نکن. من او انتقاد را هم به جان ودل می پذیرم و عیبی ندارد.
پورحیدری پدر استقلال است
شما می گویید من آقای پورحیدری را آوردم کنار خودم ولی این طور نیست، ایشان در استقلال بوده و من به هزار بدبختی توانستم او را به کادرفنی اضافه کنم چون به هرحال سن و سالش و بیمار قند به او اجازه نمی داد که در کنار تیم باشد ولی من افتخار کردم که قبول کرد کنار ما باشند. او سرمایه باشگاه است و به اصطلاح پدر استقلال است.فقط من می دانم که او چه خدماتی به استقلال درگذشته کرده است پورحیدری برای استقلال زندگی و مالش را گذاشت. هرکسی بتواند از 1000 تومانش بگذرد بدانید که او خیلی آدم خوبی است و آقای پورحیدری از خیلی از مسائل مالی برای استقلال گذشته است. من خیلی به زحمت راضی اش کردم که به استقلال کمک کند. الان هم که هست باعث افتخار است حضور او به تیم امیدواری و روحیه ما هست.

,مظلومی: می خواستم دایی را به استقلال بیاورم پرویز مظلومی,استقلال,اخبار بازیگران،اخبار چهره ها،دنیای ستاره ها،اخبار هنرمندان


او درآمدن من هیچ نقشی نداشت
منتقدانی هم که می گویند تیم را آقای پورحیدری جمع کرده یا تیم را هدایت می کند، اصلا این طور نیست. پورحیدری هیچ دخالتی در مسائل فنی تیم ندارد و همیشه می گوید کار خودتان را بکنید و اصلا هیچ گونه دخالتی در تیم نمی کند. حتی درآمدن من هم به استقلال آقای پورحیدری برخلاف آن آقایانی که هر جا می نشینند و می گویند، هیچ نقشی نداشت. آقای پورحیدری اخلاقش طوری هست که اصلا از دوستانش دفاع نمی کند. اگر آقای پورحیدری پشت من بود و یا می خواست رفاقتی کند، در این چهار سال در هیات مدیره می گفت طلب من را بدهند یا حداقل بخشی از آن را پرداخت کنند. ولی او ابدا دنبال این مسائل نیست که بخواهد به خاطر جایگاهش در هیات مدیره از کسی دفاع کند. ولی این را مطمئن باشید که او درآمدن من هیچ نقشی داشت برخلاف نظر خیلی ها که می گویند پورحیدری برای حضور مظلومی زمینه سازی کرد. این را از هیات مدیره استقلال هم می توانید بپرسید.

,مظلومی: می خواستم دایی را به استقلال بیاورم پرویز مظلومی,استقلال,اخبار بازیگران،اخبار چهره ها،دنیای ستاره ها،اخبار هنرمندان


برای موفقیت باید ریسک کرد
* برخلاف آنچه که تصور می شد شما به جای استفاده از ستاره ها در این فصل جوان گرایی کردید، نترسیدید که نتیجه نگیرید و مثلا در هفته پنجم شما را تغییر دهند.
مظلومی گفت: نه اصلا !من در این چند سال در جامعه بودم و در این سه سالی که از استقلال دور بودم، می دیدم که مردم چه می خواهند و این اتفاق دنباله برنامه سه ساله ای بود که من داشتم. یعنی من اگر سال سوم هم مانده بودم باز می خواستم همین کار را بکنم. موقعی که می بینم مردم می خواهند که یک سری تغییر و تحولات داده شود. این ریسک را کردم، جوان های ما هم پتانسیل خوبی دارند و در آینده ای نزدیک بیشتر از این از آنها می شنوید. درهرصورت موفقیت پشت ریسک کردن است و اگر آدم بخواهد بترسد نمی تواند در هیچ کاری موفق شود، باید ریسک کرد. از هواداران هم انتظار دارم که صبر و تحمل داشته باشند. درست است که تیم ما صدر است ولی دنبال این نبودیم که از ابتدا صدر باشیم و قهرمان شویم. از ابتدا که من برنامه سه ساله دادم. قرار بود سال اول سهمیه آسیایی بگیریم. سال دوم قهرمانی لیگ را کسب کنیم و سال سوم برای گرفتن مدال آسیایی بجنگیم. یعنی این سه سالی که ما بودیم قرار این بود حالا هم تلاش می کنیم که استقلال در کورس باشد و بتوانیم یکی از جام ها را بدست بیاوریم.
فقط نباید به گرفتن قهرمانی فکر کنیم
* در ابتدای فصل با هر مربی و مدیر و بازیکنی در مورد مدعیان قهرمانی صحبت می کردیم هیچ اشاره ای به استقلال و پرسپولیس نمی کردند و از تیم هایی مثل سپاهان و ذوب و فولاد و نفت و تراکتور نام می بردند. اما حالا استقلال صدرنشین لیگ است.
 مظلومی: شاید هم درست پیش بینی شده باشد، ولی همان طور که گفتم که یک برنامه ریزی داشتیم و بر اساس آن هم پیش رفتیم. به عقیده من فقط جام گرفتن هدف نیست. استقلال باید سال به سال 4 جوان خوب و ستاره معرفی کند که بتواند این افراد را در مجموعه خودش در سطح بالایی رشد دهد. ما الان چنین برنامه ای داریم. بعد از آن به گرفتن سهمیه آسیایی و قهرمانی فکر می کنیم. من با این نیت به استقلال آمدم. اگر مشکلاتی که پیش روی ما است حل نشود و تعطیلات لیگ کمتر نشود ممکن است ما هم به مشکل بر بخوریم. در عرض 72 روز دو تا 20 روز تعطیل شده ایم. من خودم فوتبال بازی کردم می دانم از بازیکن دائم بخواهی که بدنسازی انجام بدهد، فرسوده و خسته و تمرین زده می شود. ما الان در این شرایط هستیم مجبور هستیم که کار کنیم. هر وقت تعطیل می شود ما هم 4 روز استراحت بدهیم و بعد دوباره تمرینات بدنسازی انجام دهیم. این واقعا خیلی سخت است.
به دربی فکر نمی کنم
* به طور حتم خودتان می دانید که به خاطر سه، چهار دفعه ای که در دربی پرسپولیس را شکست دادید چقدر هواداران منتظر دربی هستند و از شما توقع زیادی دارند، آیا این روزها به این بازی فکر می کنید یا بابت آن استرس دارید؟
مظلومی پاسخ داد که الان اصلا به دربی فکر نمی کنم و تنها فکر من بازی با پدیده است ولی خب همان طور که شما گفتید می دانم که توقعات چقدر از من بالا است. مشکل دیگری هم که ما داریم این است که می آیند 20 روز تعطیل می کنند و بعد بازی ها خیلی فشرده می شود. ما باید در اصفهان با سپاهان بازی کنیم و 4 روز بعد دیدار دربی را پیش رو داریم. یعنی با این کار ما کیفیت خود دربی را هم پایین می آوریم. نه به آنکه به قول آقای پورحیدری 20 روز به هالیدی می روند و نه اینکه ما باید فشرده بازی ها را برگزار کنیم.

,مظلومی: می خواستم دایی را به استقلال بیاورم پرویز مظلومی,استقلال,اخبار بازیگران،اخبار چهره ها،دنیای ستاره ها،اخبار هنرمندان


مسوولان جلوی کی روش کم می آورند
ما باید یک بازی سخت مقابل سپاهان انجام دهیم و بلافاصله به دیدار دربی بیاییم. چرا باید این برنامه ریزی انجام شود. من به این مساله انتقاد دارم که چرا هیچ کس به فکر کیفیت دیدارهای لیگ نیست. بعد هم می گوییم چرا کیفیت لیگ ما پایین است؟! ما فقط می خواهیم این بازی ها برگزار شود. البته سازمان لیگ و آقای تاج در برگزاری این رقابت ها خیلی زحمت می کشند. ولی گاهی مجبور می شوند که کارهایی را انجام دهند و جلوی آقای کی روش کم می آورند. واقعا کاری کردند که کم بیاورند. وزارت ورزش و خود دبیر کل فدراسیون کم نیاوردند و خود آقای کفاشیان کم نیاوردند ولی طوری به آنها حمله می شود که آنها وادار به عقب نشینی می شوند. یعنی از جناح چپ و راست و وسط طوری به طرفداری از کی روش حمله می شود (می خندد).همه دوست دارند که تیم ملی موفق شود و به جام جهانی برود ولی این رویه که پیش می رویم رویه درستی نیست. به نفع تیم ملی ما هم نیست.
شهباززاده و طارمی و آزمون هنوز جا دارند
پرویز مظلومی یک مهاجم شش دانگ در دوران خودش بود که با حدود 80 گل برای استقلال و تراکتورسازی بازیکن موفقی بود. چرا الان در چند سال اخیر ما این ستاره ها را در فوتبال نمی بینیم. مظلومی در پاسخ گفت: به نظر من فوتبالیست های گذشته کار خاصی نمی کرد و گل زدن در ذاتشان بود. این واقعیت است. ما درگذشته مهاجمان خیلی خوبی داشتیم، این مساله ادامه داشت تا به آقای دایی رسید بعد از او دیگر مهاجمانی که آمدند نتوانستند آن جایگاه را پیدا کنند. الان در استقلال شهباززاده در پرسپولیس طارمی و خود سردار آزمون در تیم ملی هم هستند ولی هنوز هیچ کدام به آن پختگی لازم برای یک مهاجم نرسیدند. درگذشته شرایط فرق داشت یعنی هنوز لیگ شروع نشده بود می گفتند غلامحسین مظلومی یا علی دایی آقای گل می شوند. الان آقای گلی در لیگ ما می چرخد یک روز یک برزیلی این عنوان را به دست می آورد و سال بعدش به کس دیگری می رسد.تعداد گل هایشان هم بالا نیست. در گذشته علوم بود کدام مهاجم آقای گل می شود.
روزی یک ساعت با دایی کار می کردم
به جرات این را می توانم بگویم که فوتبالیست های قدیمی یک گل زنی ذاتی داشتند. البته ما آنقدر خودمان فوتبال را دوست داشتیم که اضافه تمرین می کردیم. یادم می آید زمانی که من در تاکسیرانی مربی بودم علی دایی مهاجم ما بود، آن زمان من خودم در استقلال بازی می کردم ، مربی تاکسیرانی هم بودم. او بعد از تمرین یک ساعت یک ساعت و نیم من را نگه می داشت که می گفت آقا برای من سانتر کنم که بزند در گل. یعنی دایی دوست داشت هد بزند، چیپ بزند و بیشتر تمرین کند. الان تمرین هنوز تمام نشده در ماشین هستند حتی اکثر فوتبالیست های ما دوش هم نمی گیرند در حالی که این مساله اثبات شده است که ورزشکار باید دوش بگیرد. بعضی از فوتبالیست های ما آنقدر وقت ندارند که من هنوز سوت را نزده ام در ماشینشان هستند. یعنی از مربی نمی خواهند که با آنها بیشتر کار کند. ما آن موقع از مربی مان می خواستیم. خود علی دایی از من می خواست و کار می کرد.
می خواستم دایی را به استقلال بیاورم
*در فیلم من ناصر حجازی هستم» در اپیزودی بود که گفته می شد ناصر حجازی از شما خواسته که اجازه بدهید دایی از تاکسیرانی به کشاورز بیاید ولی شما گفته بودید که دایی تکنیک ندارد.
مظلومی: بله من به حجازی گفتم علی دایی تکنیک خوبی ندارد ولی گلزن قهاری بود.در سال حضور دایی در تاکسیرانی او نمی خواست در تهران بازی کنه ولی من با او صحبت کردم که بماند و دوست ندارم این مساله باز شود. او در همان سال 18 گل در لیگ دسته دوم تهران زد. بعد آقای حجازی آمد به من پیشنهاد داد که دایی را به بانک تجارت ببرد، ولی من می خواستم دایی را به استقلال بیاورم. ولی من با دایی صحبت کردم و خودش تمایل داشت که برود پیش حجازی. یک سال هم با ناصر خان کار کرد و بعد از آن هم رفت پرسپولیس و تیم ملی . یعنی در عرض سه سال به تیم ملی رسید یک اتفاق باور نکردنی بود. بازیکن های قدیم می خواستند که بزرگ باشند. اگر علی دایی بازیکن بزرگی شد سعی و تلاش خودش بود. بازیکنان الان هم باید الگو بردارند و تلاش کنند. نه اینکه یکی دوساعت در روز تمرین کنند. باید تمرکزشان بیشتر روی کارشان باشند. فوتبال الان یک شغل است پس باید تمام وقت روی آن کار کنند و تمرکز داشته باشند. برای موفقیت حتی باید در خواب هم به فوتبال فکر کنند.

,مظلومی: می خواستم دایی را به استقلال بیاورم پرویز مظلومی,استقلال,اخبار بازیگران،اخبار چهره ها،دنیای ستاره ها،اخبار هنرمندان


کرار به خاطر من بازی می کرد
شما سوال می کنید که شاید من اگر اهل سروصدا و جنجال بودم موفق تر می شدم. خودم هم به این فکر می کنم شاید من هم اگر اهل بوق و کرنا بودم، شرایط فرق می کرد. خدا شاهد است .من مشکلات زیادی دارم ولی هیچ وقت آن را رسانه ای نمی کنم. شما فکر کنید که مربی 6،5 ماه در تیمی کار کرده باشد ولی یک ریال هم نگرفته باشد. هیچ وقت من حرفی در این مورد نزدم، منتی هم نگذاشتم. همیشه به خاطر استقلال آمدیم و کار کردیم. اگر ما به خاطر استقلال حرفی نمی زنیم، ولی مسوولین هم باید متوجه باشند. آیا حتما باید با سروصدا به حقت برسی. یعنی بادی عادت بدهیم که به کسانی که فریاد نمی زنند حقشان را بدهیم. اینکه کسی جنجال کند و به حقش برسد رویه درستی نیست. من خیلی مشکلات در تیمم دارم، بازیکنان من مشکلات زیادی دارند. خیلی ها به کرار حمله می کنند که چرا رفت ولی کرار حق دارد او چند ما ه است که به خاطر من سکوت کرده و بازی می کرد. او مسائل زیادی دارد که آنها را حل نکردند. یا ریوالدو هم همین طور. همین الان پروپجیچ من روحیه تمرین کردن ندارد. هنوز خانه اش تجهیز نشده خانواده اش را بیاورد. یا مگویان که مشکلات مالی دارد و از پارسال کلی طلب دارد.

,مظلومی: می خواستم دایی را به استقلال بیاورم پرویز مظلومی,استقلال,اخبار بازیگران،اخبار چهره ها،دنیای ستاره ها،اخبار هنرمندان


چرا از استقلال پول نگرفتم؟
من هیچ وقت نیامدم این بازیکن را سپر قرار دهم که این مشکلات را دارم و ممکن است نتیجه نگیرم. همیشه سعی کردم جلوی حاشیه ها را بگیرم با بچه های تیم صحبت کنم تا در فضای آرامی کار کنیم. همیشه خواستم مشکلات استقلال باز نشود و رسانه ای نشود. همیشه خواستم که آرامش را از خودم شروع کنم و به تیم تزریق کنم. بازیکنانم هم اگر آرام هستند چون می دانند که من اگر پولی به باشگاه بیاید اول سهم خودم را برنمی دارم و سعی می کنم بدهی اول پول آنها را بدهم. خدا را گواه می گیرم آقای نظری و افشارزاده شاهد هستند دفعه قبل که پول به باشگاه آمد برای من مبلغی را در نظر گرفته بودند ولی با این حساب پول برای بازیکنان کم می آمد. من آن پول را نگرفتم این حرف ها را هیچ وقت نگفتم، ولی می خواهم بدانند که اگر مظلومی در استقلال کار می کند به خاطر منافع و پول نیست. بدانند که من هنوز از 3،4 سال پیس 300 میلیون از باشگاه طلب دارم و حتی مالیاتش را هم بی انصاف ها از من گرفتند و قابل انتقاد به مسوولین اداره مالیات است مالیات باید بر درآمد گرفته شود . ولی بازهم اعتراض نکردم پولی نگرفتم، مالیاتش را هم داد. هنوز هم این پول را نگرفتم.
در دربی سه بر دو احساس کردم بازیکنان کم کاری می کنند ولی حرفی نزدم
* دو بار مربیان استقلال یک بار ناصر حجازی در بازی معروف استقلال و سایپا که باعث برکناری حجازی از استقلال شد و یا امیر قلعه نویی در مورد فصل گذشته استقلال گفته اند که بازیکنان کم کاری کرده اند، آیا در دوران مربیگری شما هم این اتفاق افتاده است؟
مظلومی: نه این طور نیست. بازیکن ممکن است به خاطر شرایط بازی خوب بازی نکند. خود من در دربی 3 بر دو احساس می کردم که بعضی از بچه ها آن طور که انتظار داشتم نبودند. ولی من نیامدم حرفی د راین مورد بزنم و عادت نداشتم که باخت را گردن کسی بیندازم. من احساس کردم یکی دو نفر کم کاری می کنند ولی من همیشه پیش خودم مثبت فکر می کنم و با خودم گفتم شاید بدنشان آماده نیست ولی به وضوح این کم کاری برای من مشخص بود ولی نیامدم در این مورد حرفی بزنم اگر فیلم بازی را هم ببینید کاملا مشخص است. به عقیده من درست نیست که این طور واضح در مورد بازیکنان حرف بزنیم. ممکن است یک درصد ما اشتباه کنیم و آن وقت چطور می خواهیم در مقابل آبروی آن فرد جوابگو باشیم. بهتر است ما مثبت فکر کنیم. روش من این است که همه را خوب می بینم. خیلی ها ابتدای فصل که به استقلال آمدم گفتم این بازیکن با فلان مربی خوب است این لیدر حامی فلان مربی است. پس شما چرا با این ها کار می کنی. من این افراد را خوب می بینم و معتقدم تا زمانی که کسی کار بدی انجام نداده خوب است. شاید اگر عکس این مساله را ثابت کنند بازهم آنها را می بخشم. فکر می کنم برانکو هم مثل من درونش آرام است. این سروصدا کردن ها فقط شخصی تیم و مربی را پایین می آورد و هوادارها را ناراحت می کند با خودشان فکر می کنند که وقتی بازیکن تیم کم کاری می کند پس ما دنبال چه هستیم.
جای صنعت نفت در لیگ برتر خالی است
دلم خیلی برای صنعت نفت تنگ شده خیلی جایش در لیگ برتر خالی هست. من اخبارش را هم دنبال می کنم. فکر می کنم اگر مسوولین یک مقدار برنامه ریزی خوبی داشته باشند. صنعت نفت با پشتوانه هواداری که دارد می تواند راحت به لیگ برتر صعود کند. وقتی برنامه خندوانه را می بینم جناب خان که خودش آبادانی هست برای صنعت شعار می دهد و من را یاد آن روزها می اندازد. به عقیده من خندوانه خیلی برنامه خوبی است چون خنداندن مردم خودش عبادت است و خیلی مهم است که در این دوره که زندگی ها سخت شده، بتوانی آدم را به جای گریه کردن بخندانی. وقتی جامعه نشاط داشته باشد راندمان کار هم بیشتر می شود. فقط دوست داشتم در برنامه هادی نوروزی کمی بیشتر رعایت می کردند.
حتما باید برای بازیکن اتفاقی بیفتد تا حقوقش را بدهند
غلامحسین مظلومی تا روزی که بود و هنوز هم در بسته بیماری نیفتاده بود خیلی کم به او بها می دادند حتی طلب هایی که داشت از باشگاه های مختلف را پرداخت نمی کردند. ولی زمانی که مریض شد همه به ملاقاتش می آمدند و با او عکس می گرفتند من می گویم کسی که می خواهد برود عیادت بیمار عکس نمی خواهد، فیلم نباید بگیرد، نمایش نباید بدهد! من واقعا از صمیم قلب با خانواده هادی نوروزی احساس همدردی دارم. من مربی او نبودم ولی خیلی بازیکن خوب و بی حاشیه ای بود و دوست داشتنی بود. دیدید که حتی بازیکنان استقلال چطور او را بدرقه کردند. ولی من حرفم این است الان خیلی ها هستند که در جامعه فوتبال ما قرارداد دارند، طلبکار هستند. بهتر بود تا روزی که هادی زنده بو طلب هایش را می دادیم تا زندگی بهتری انجام می داد. حتما باید برای بازیکن اتفاقی باید بیفتد که پولش را بدهند.

,مظلومی: می خواستم دایی را به استقلال بیاورم پرویز مظلومی,استقلال,اخبار بازیگران،اخبار چهره ها،دنیای ستاره ها،اخبار هنرمندان


احترام به خبرنگارها
من از رسانه شما متشکرم ولی می خواستم شما بنویسید که من دوست دارم به خاطر احترامی که برای خبرنگارها قائل هستم به آنها پاسخ دهم ولی مشغله کاری مانع می شود که بتوانم پاسخگو همه عزیزان باشم اگر آنها صبور باشند می توانیم در هر هفته با یک خبرگزاری صحبت کنم. تا شما این متن را بگذارید گله گزاری می کنند که چرا با ما صحبت نکردی. اگر دائم بخواهم مصاحبه کنم حرف هایم تکراری می شود . اما اجازه بدهند که من با آنها در فرصت مناسب صحبت کنم. من هفته ای یک بار در خدمت رسانه ها هستم .

 


یک زوج هنرمند دیگه ایرانی از هم طلاق گرفتند + عکس

یک زوج هنرمند به زندگی مشترک خود پایان دادند.

زوج بازیگر و هنرمند فرشید نوابی و الهام چرخنده به زندگی خانوادگی مشترک خود خاتمه داده اند و فرزند خردسالشان نیز نزد پدر خود مانده است.

,آوای باران,الهام چرخنده,بیوگرافی الهام چرخنده,[categoriy]

این زوج اندکی پیش از ایام نوروز امسال این تصمیم به جدایی خود را عملی کردند، اما خبر آن هنوز رسانه ای نشده بود. این دو هنرمند به تازگی پس از سالها دوری از عرصه تصویر به فعالیت مجدد خود روی آورده اند و در بهار سال گذشته در سریال «پروانه» ساخته جلیل سامان با یکدیگر همبازی بوده اند. چرخنده نیمه دوم سال گذشته نیز با سریال «آوای باران» (حسین سهیلی زاده) بازی قابل توجهی را در شبکه سه ارائه داد.

,آوای باران,الهام چرخنده,بیوگرافی الهام چرخنده,[categoriy]

نوابی نیز هم اکنون سردبیری و تهیه کنندگی برنامه «سینما اکران» را در شبکه تهران بر عهده دارد.

 


از “نیوشا ضیغمی” و مهتاب کرامتی تا گلزار ، کیانیان و عطاران و … / شغل دوم بازیگران معروف سینما

بسیار کم شمارند ستاره هایی که به رشته اصلی هنری خود اکتفا کرده باشند و دستی در بیزینس های دیگر نبرده باشند. چراکه دنیای شهرت در کنار مشکلات و سختی های شناخته شدن و کمی دور شدن از زندگی عادی امتیازهایی هم دارد؛ برای مثال اگر صاحب نام و مشهور باشید و به ویژه […]

 

به گزارش ساتین : بسیار کم شمارند ستاره هایی که به رشته اصلی هنری خود اکتفا کرده باشند و دستی در بیزینس های دیگر نبرده باشند. چراکه دنیای شهرت در کنار مشکلات و سختی های شناخته شدن و کمی دور شدن از زندگی عادی امتیازهایی هم دارد؛ برای مثال اگر صاحب نام و مشهور باشید و به ویژه اگر سوپر استار یا هنرمند باشید و بعد تصمیم به شروع تجارت یا کار در هر رشته ای بگیرید، شهرت حتما در پیشبرد بهتر کار و البته رونق گرفتن آن تاثیر چشم‎گیری دارد و حتی می توان گفت شهرت پله ای است برای موفقیت در هر رشته تجاری؛ از ساخت صنایع دستی تا افتتاح شرکت ساختمانی، پرداختن به کارهای دیگر، بازیگران را از نظر مالی کمی بی نیاز می کند و می تواند به آن ها این اطمینان را بدهد که در آینده و پس از پایان عصر طلایی خود پشتوانه مالی و درآمد قابل اتکایی داشته باشند.

این امر در تمام دنیا رواج دارد و خیلی از سوپراستارهای هالیوودی و بالیوودی نیز در کنار بازیگری به شغل های دیگری هم می پردازند. در ادامه  شغل دوم برخی از هنرمندان ایرانی را از نظر خواهید گذراند.

1. محمدرضا گلزار

,بیوگرافی پوریا پورسرخ,پوریا پورسرخ,ثروت محمدرضا گلزار,[categoriy]


محمدرضا گلزار، سوپراستاری است که هر خبری در مورد او جنجالی می شود و همه تصویر او را به عنوان مدل روی بیلبورد ها دیده اند. این بازیگر تنها به مدل بودن اکتفا نکرده است؛ او کلوپ زیبایی ویژه مردان تاسیس کرده و البته ظاهرا به کار تولید پوشاک هم مشغول است و برندی اختصاصی برای خود دارد. او قبل از اینکه ایران را ترک کند، مربی اسکی بود و سرپرست گروه موسیقی “ریزار” هم هست. او به تازگی یک سالن سولار هم افتتاح کرده است.


2. بهرام رادان

,بیوگرافی پوریا پورسرخ,پوریا پورسرخ,ثروت محمدرضا گلزار,[categoriy]


بهرام رادان، پسر چشم آبی سینمای ایران، بازیگری که روزی شاگرد گمنام یکی از آموزشگاه های بازیگری بود و با پیمان معادی کارشان را با هم آغاز کردند، این روز ها موقعیت خود را در سینما اثبات کرده است. او صاحب کافی شاپی به نام “ویونا” هم بود که البته اخیرا امتیازش را واگذار کرد. این کافه دو شعبه در دو خیابان معروف شمال تهران داشت که شعباتی هم در نقاطی از شهرهای شمالی دارد. در این کافه ها روی هیچ میزی جاسیگاری نیست و بزرگ نوشته شده است: “کشیدن سیگار در این مکان ممنوع است.”


3. تهمینه میلانی

,بیوگرافی پوریا پورسرخ,پوریا پورسرخ,ثروت محمدرضا گلزار,[categoriy]


تهمینه میلانی، کارگردان بنام ایرانی فارغ التحصیل معماری است و در کنار کارگردانی سینما، به کار معماری داخلی مشغول است. دفتر او در یکی از گرانقیمت ترین خیابان های پایتخت، مقابل دفتر یکی از مطرح ترین آرشیتکت های ایرانی قرار دارد. او به همراه همسرش، محمد نیک‎بین که تهیه کننده است، در این شرکت مشغول به کار هستند.


4. رضا کیانیان

,بیوگرافی پوریا پورسرخ,پوریا پورسرخ,ثروت محمدرضا گلزار,[categoriy]


رضا کیانیان، علاوه بر بازیگری، نویسندگی، عکاسی و مجسمه‎ سازی هم می کند. مجسمه های چوبی و عکس هایش در نمایشگاه های متعددی به نمایش درآمده اند.


5. مهتاب کرامتی

,بیوگرافی پوریا پورسرخ,پوریا پورسرخ,ثروت محمدرضا گلزار,[categoriy]


مهتاب کرامتی، بازیگر و سفیر حسن نیت یونیسف در ایران هم صاحب مزونی در شهرکی در غرب تهران است. او ۱۲ سال است در این مزون به کار تولید انبوه لباس مشغول است و برای یکی از برندهای معروف، لباس طراحی و تولید می کند.


6. امین تارخ

,بیوگرافی پوریا پورسرخ,پوریا پورسرخ,ثروت محمدرضا گلزار,[categoriy]


امین تارخ، بازیگر صاحبنام ایرانی، صاحب آموزشگاه بازیگری است؛ این آموزشگاه با توجه به سروصدایی که میان جوانان علاقه مند به بازیگری به پا کرده، درآمد سرشاری را نصیب تارخ می کند.


7. رضا عطاران

,بیوگرافی پوریا پورسرخ,پوریا پورسرخ,ثروت محمدرضا گلزار,[categoriy]


رضا عطاران، بازیگر و کارگردان طنز مطرح و کاربلد ایرانی، یک آتلیه عکاسی با نام خانوادگی اش در خیابانی در شمال تهران دارد.


8. نگار جواهریان

,بیوگرافی پوریا پورسرخ,پوریا پورسرخ,ثروت محمدرضا گلزار,[categoriy]


نگار جواهریان، بازیگر جوان و سرشار از استعداد این روزهای سینمای ایران، سابقه روزنامه‎نگاری هم دارد. او مدتی در یکی از مجلات، تحلیل بازیگری می نوشت و نمایشنامه “خیانت” با ترجمه او و تینوش نظم جورانشرنی در قالب مجموعه “دور تا دور دنیا” منتشر کرده است.


9. پوریا پورسرخ

,بیوگرافی پوریا پورسرخ,پوریا پورسرخ,ثروت محمدرضا گلزار,[categoriy]


پوریا پورسرخ، بازیگر سینما و تلویزیون، دکترای فیزیولوژی گیاهی دارد و در کنار بازیگری به کار طراحی فضای سبز و ترجمه مقاله برای مجله های علمی نیز مشغول است.


10. لاله اسکندری

,بیوگرافی پوریا پورسرخ,پوریا پورسرخ,ثروت محمدرضا گلزار,[categoriy]


لاله اسکندری که نقاشی دیواری و کاشی کاری وی را در تقاطع بزرگراه شهید همت و ستاری همه دیده ایم، به کارهای هنری و صنایع دستی مشغول است. روزبه اسکندری، برادر لاله اسکندری و مدیرعامل شرکت اجراکننده طرح ها است. نقاشی دیواری لاله اسکندری در دو فاز در بزرگراه شهید همت، تقاطع بزرگراه شهید ستاری قرار دارد.


11. نیوشا ضیغمی

,بیوگرافی پوریا پورسرخ,پوریا پورسرخ,ثروت محمدرضا گلزار,[categoriy]


نیوشا ضیغمی، بازیگر سینما هم دارای موسسه زیبایی است. او در این مرکز با همکاری پزشکان به بانوان خدمات زیبایی ارائه می دهد. موسسه او در یکی از گران ترین خیابان های تهران است.

 


بیوگرافی و ماجرای والیبالیست شدن آرمین تشکری + عکس همسرش

آرمین تشکری armin tashakori متولد ۱۷ آذر ۱۳۶۵ است و والیبال خود را زیر نظر موسی زرین آغاز کرده است. قد : ۲۰۰ وزن : ۹۴ اولین باشگاه او تیم مخابرات همدان بود و بعدها با درخشش در این تیم به تیم شهرداری می پیوندد. تشکری با مخابرات همدان حاضر و سپس با منحل شدن این […]

 

آرمین تشکری armin tashakori متولد ۱۷ آذر ۱۳۶۵ است و والیبال خود را زیر نظر موسی زرین آغاز کرده است.

,armin tashakori,بیوگرافی آرمین تشکری,بیوگرافی ونوس عادلی,[categoriy]

armin tashakori,بیوگرافی آرمین تشکری,بیوگرافی ونوس عادلی,همسر آرمین تشکری,همسر والیبالیست ها,همسر والیبالیستها,اخبار داغ

 بیوگرافی و ماجرای والیبالیست شدن آرمین تشکری + عکس همسرش

قد : ۲۰۰
وزن : ۹۴

اولین باشگاه او تیم مخابرات همدان بود و بعدها با درخشش در این تیم به تیم شهرداری می پیوندد. تشکری با مخابرات همدان حاضر و سپس با منحل شدن این تیم به تیم شهرداری می رود و بعد آن به سنگ آهن می رود. دو سال هم برای گذراندن خدمت سربازی سابقه حضور در سایپا را در کارنامه اش دارد. بازی های درخشان او در پیشگامان خولیو ولاسکو مجاب می شود که وی را به تیم ملی دعوت کند و در لیگ جهانی ۲۰۱۳ حضور موفقی در تیم ملی ایران داشت. او در مسابقات انتخابی قهرمانی جهان ۲۰۱۴ در آسیا به عنوان بهترین مدافع معرفی شد.

,armin tashakori,بیوگرافی آرمین تشکری,بیوگرافی ونوس عادلی,[categoriy]

ماجرای والیبالیست شدن

تشکری بارها در دوران ابتدایی و دبیرستان بین دو راهی والیبال و فوتبال قرار می گیرد تا اینکه موسی زرین در سال هایی که تشکری اهداف بزرگی در سر می پروراند یک سیلی آبدار به آرمین تشکری زده و خطاب به او می گوید: “تو برای والیبال ساخته شده ای”.

,armin tashakori,بیوگرافی آرمین تشکری,بیوگرافی ونوس عادلی,[categoriy]

شهرداری همدان آغاز او در رده باشگاهی بود و سپس با منحل شدن این تیم به تیم سنگ آهن پیوست و بعد به سایپا البرز رفت و بعد از سایپا با پیشگامان کویر یزد قرار داد بست و بازی های قابل توجه ای را به نمایش گذاشت و بعد از حضور در پیشگامان به باریج اسانس کاشان پیوست.

,armin tashakori,بیوگرافی آرمین تشکری,بیوگرافی ونوس عادلی,[categoriy]

 


شهاب حسینی: از دیدن خودم جلوی دوربین خسته شدم

کم پیش می آید که گپ و گفت با بازیگری دلنشین شود و دلچسب، اغلب اوقات به منم منم می رسد و می شود در امتداد همان «من را تماشا کنید»؛ از این رو که بازیگر نه مولف است و نه خالق اثر بلکه ابزار خلق است و آرایش ویترینِ اندیشه شخص دیگر که حالا یا نویسنده است یا کارگردان.

این گونه است که گفت وگو با بازیگران یا همان نمایشگران ویترین سینما تنها زمانی دلچسب می شود که به جهان بینی برسد و مگر چند بازیگر سینمای ایران هستند که جز فکر کردن به چهره شان به چیز دیگر نیز بیندیشند؟ «شهاب حسینی» اما از آن معدود بازیگرانی است که گپ و گفت با او دلچسب می شود و دلنشین. حالا کارگردان و تهیه کننده هم هست، «ساکن طبقه وسط» را کارگردانی کرده و این روزها هم که در جایگاه تهیه کننده نشسته و فیلم « ... » را با یک کارگردان فیلم اولی تهیه می کند، بازی در سریال شبکه خانگی «شهرزاد» حسن فتحی را هم تازه به اتمام رسانده است.
قریب به ١٠ سال پیش و وقتی تازه «مدار صفر درجه» حسن فتحی با بازی او با اقبال روبه رو شده بود نخستین بار با حسینی گپ زدم، آن روزها بازیگر پرکاری بود که تقریبا به هیچ پروژه ای نه نمی گفت، یعنی هم در سینما دیده می شد، هم در تلویزیون بازی می کرد و هم سریال، همه جا حضور داشت و همین پرکاری نیز سوال آن ایام بود که چرا شهاب حسینی اینقدر پرکار است؟
جوان تر از حالا بود و پرانرژی تر، دلیل این پرکاری را «کسب تجربه و مهارت به صورت فشرده» نقل می کرد و می گفت «اگر می خواهیم کار مثبت و به یادماندنی ای انجام بدهیم باید مدت ها کار کنیم، آزمایش کنیم و تجربه کسب کنیم، کار نیکو کردن از پر کردن است یعنی آنقدر باید کار کنیم تا به کیمیای درون مان دست پیدا کنیم».
حسینی خود را «محققی» در حیطه کاری اش می دانست و می گفت که «دوست دارم وقتی به چهل سال رسیدم، در زمینه کاری ام به یک تعریف و تالیف برسم»؛ و حالا شهاب حسینی در مرز ٤٠ سال ایستاده و مسیر طی شده اش را که نگاه می کنی، می بینی دورنمای آن ایام تا امروز به نقطه ای رسیده است که حالا شهاب حسینی نه با الفاظ «استار» و «سوپراستار» و این گونه لقب های پرطمطراق توخالی که به نام یک بازیگر کاربلد که حالا به حیطه خلق و تدارک خلق کردن نیز رسیده است، شناخته می شود.
١٠ سال پیش نیز او نظر مساعدی به این الفاظ نداشت و می گفت: «سوپراستار ادبیات خودش را دارد که من با آن آشنایی ندارم، سوپراستار در جامعه ما طوری جا افتاده که انگار ستاره ای دور از دسترس است و دستیابی به آن رویا و خیال است، من این چیزها را قبول ندارم، من نمی توانم این گونه باشم و دوست ندارم با مناسک سوپراستار بودن از جامعه و مردم که خودم هم از آنان هستم فاصله بگیرم و طوری رفتار کنم که انگار با آنها فرق دارم، مخلص کلام که من این تفاوت ها را دوست ندارم». حالا از آن روزها نزدیک به ١٠ سال می گذرد و شهاب حسینی به نسبت قبل هم گزیده کارتر شده و هم کم کارتر، جا افتاده تر شده و مسیر حرفه ای اش سرو شکل پیدا کرده است؛ شبی از آخرین شب های فیلمبرداری نخستین فاز سریال «شهرزاد» به پشت صحنه این سریال در شهرک محلاتی و شرق تهران رفتم، ساعت از نیمه شب گذشته بود که گپ مان تازه گل انداخت.

خب، خسته نباشید، آقا تا به حال ساعت دو صبح مصاحبه کرده بودید؟

زندگی از این بالا و پایین ها زیاد دارد. (می خندد)

دویست و سی و نهمین شب تصویربرداری سریال شهرزاد چطور بود؟

خدا را شکر، با نوع مدیریت و در واقع درایت خود آقای فتحی به عنوان کارگردان موفق شده ایم یک رکورد مطلوبی را در کل کار حفظ کنیم. یعنی الان واقعا به لحاظ کیفی با روزهای اول تفاوتی نداریم چه بسا بهتر هم شده ایم ولی خب روزهای پایانی فاز یکم این کار را داریم سپری می کنیم و در ادامه اش باید ببینیم خدا چه می خواهد.

این دومین همکاری شما با حسن فتحی است، «مدار صفر درجه» و حالا «شهرزاد»، یکی در تلویزیون و این یکی در شبکه خانگی.

بله. هرکاری باید در زمان خودش ارزیابی و سنجش شود. مدار صفردرجه به خاطر قصه جذابی که داشت و استفاده از لوکیشن های خارج از کشور و از بازیگران خارجی، جذابیت ویژه خودش را داشته است ولی این کار هم داستان جذاب و پرکششی دارد و شاید به گونه ای در نمایش شبکه خانگی بشود از آن به عنوان یک کار منحصربه فرد یاد کرد. علت جذابیت این کار این است که می تواند این افق را جلوی چشم مان باز کند که آیا تماشاگر از قصه هایی که رمان گونه است استقبال می کند یا خیر. چون اگر این اتفاق بیفتد به نظر من راه را برای اقتباس های خیلی جذابی از رمان های ایرانی باز می کند.

یعنی به «شهرزاد» امیدوار هستید.

بله، همه چیز نوید این را می دهد که ان شاءالله کار خوبی از کار درآید. قصه خوبی دارد و تیمی که برای ساخت اثر دوره هم جمع شده اند خیلی خوب و قابل توجه است. «مدار صفر درجه» و «شهرزاد» را باهم قیاس نمی کنم چون آن در جایگاه خودش خیلی خوب بود و ان شاءالله این هم در جایگاه خودش کار قابل قبولی از کار درآمده است.

یکی از نکات «شهرزاد» شبکه خانگی است. قرار است این سریال در شبکه خانگی عرضه شود و تفاوت های بسیاری با تلویزیون دارد. در سیما مخاطب هزینه ای نمی کند و به تماشای سریال می نشیند اما برای شبکه خانگی باید هزینه کند، بخرد و در خانه تماشایش کند. فکر می کنید با این تفاسیر آیا استقبالی که باید، از این کار می شود؟

من خیلی به این مدیوم جدید هم علاقه مند هستم و هم احترام می گذارم. به دلیل اینکه بستری است که می تواند مقداری خارج از محدودیت ها و یکسری ملاحظات در چارچوب اندیشه حرکت کند. قاعدتا تلویزیون همیشه محدودیت های خاص خودش را دارد، سینما هم باز محدودیت های خاص خودش را به لحاظ شرایط بازگشت سرمایه و اینها دارد. اما شبکه نمایش خانگی به نظر من تا به حال نامطلوب مورد استفاده قرارگرفته می تواند حلقه اتصالی باشد برای تغییر ذایقه مخاطب درمورد سریال های تلویزیونی یا فیلم های سینمایی.

یعنی اثری باشد که هم فاکتورهای سینمایی را دارا باشد و هم در مدیوم سریال تعریف شود.

دقیقا، چون طبیعتا کاری که می خواهد ساخته شود و به مردم فروخته شود در ساختار باید مدیوم سینما را رعایت کند و در واقع در طول مدت و کشش مدیوم تلویزیون را دارا باشد که این چیز خوبی است. به این دلیل که شامل مثلا برآورد های دقیقه ای نمی شود که حالا سریال بی خودی کش پیدا کند و بتواند سود بیشتری را برگرداند. در این مدیوم در دنیا نمونه های خوب زیادی دارد ساخته می شود که البته ما هیچ وقت آن امکانات ساختاری تکنیکی و تکنولوژی را فکر نمی کنم بتوانیم داشته باشیم اما متد نمایش تصویری یا ادبیات نمایشی و بحث سریال سازی یا فیلمسازی مبتنی بر قصه و پیچیدگی کاراکترها، شخصیت ها و اینهاست. از این بابت چون ما ادبیات خیلی غنی ای داریم، می تواند جدی تر برای مان باشد و بیوگرافی بازیگران و هنرپیشه ها - قابل اعتمادی از طرح ها و قصه ها باشد تا بتواند با تماشاگر ارتباط برقرار کند. به تمام این دلایل فکر می کنم شبکه خانگی به راحتی می تواند در خدمت تولید ادبیات نمایشی قرار بگیرد که تا به حال از آن به خوبی استفاده نکرده ایم؛ ما می توانستیم براساس قصه های کهن یا قصه های معاصر آثاری را بسازیم و ارایه بدهیم که بتواند نسل گذشته را به نسل آینده ارتباط دهد. الان نسل جدید خیلی حوصله این را ندارند که بروند و در مورد مولانا، بوستان و گلستان یا داستان های کلیله ودمنه تحقیق کنند ولی هنر سینما و این مدیوم تازه می توانست اینها را به روز کند و براساس آن داستان ها کارهایی تولید کند که وقتی ریشه یابی می کنیم متوجه شویم که بله، این یکی از داستان های مثنوی معنوی است یا مربوط به نویسنده قرن فلان است یا نویسنده معاصر. به این شکل می تواند این مدیوم پل ارتباطی خوبی باشد.

نزدیک به ١٠ سال پیش در مصاحبه ای که با شما داشتم درباره اینکه «چرا در فیلم های بد و غیرقابل قبول بازی می کنی» پرسیدم و پاسخ دادید که «مهم این است که من در آن کار خوب نقشم را ایفا کنم، پرکاری می کنم و آنقدر بازی می کنم تا به آن نقطه که باید برسم»؛ حالا و بعد از گذشت نزدیک به یک دهه اما شهاب حسینی به نظر گزیده کار شده است. دیگر در هر پروژه ای حضور پیدا نمی کند و انگار خودش را پیدا کرده است.

خب از آن موقع یک مقدار بزرگ تر شده ام. آن موقع من ٣٠ سال داشتم و حالا ٤٢ سال دارم. قاعدتا یک تفاوتی باید به وجود بیاید. به طور کلی مسیر تعالی را در هرکاری و رشته ای که دنبال کنی، می بینی که از سطح به عمق می روی و ژرفا برای شما بیشتر می شود. وقتی این اتفاق می افتد مثال آن می شود که غواصی در عمق ٧٠٠ متری با غواصی در عمق دو، سه متری خیلی فرق می کند، تجهیزات آن فرق می کند و وقتی قرار است شما به اعماق بروید قاعدتا باید مجهزتر باشید. آن موقع ها به هرحال به اصطلاح سعی کردم انتخاب علی السویه نداشته باشم و هر آنچه بوده هم این گونه بوده که بالاخره می رفتیم که یک اتفاقی بیفتد که یا می شد یا نمی شد. ولی الان من به فکر یکسری تاثیر گذاری زیربنایی تر درکارم هستم. حقیقتش الان اقناع نمی شوم از اینکه حالا اینجا بروم و این نقش را بازی کنم یا حالا بروم آنجا و آن نقش را بازی کنم.

از همین بلوغ های انتخاب صحبت می کنم. انتخاب های شما به یک بلوغ رسیده است.

البته باز هنوز به مطلوب نرسیده است. ولی خب بله، تلاش بر این است که گزیده تر انتخاب کنم. به خصوص اینکه آن موقع هم حجم تولید کارها اینقدر زیاد نبود. الان با توجه به زیادی حجم تولیدات در زمینه چه سریال های تلویزیونی، چه شبکه نمایش خانگی و چه سینما، بعضی از آنها به مثابه تله های انفجاری عمل می کنند. یعنی اگر آن موقع تلاش می کردیم که به کمیت کارمان بیفزاییم حالا باید تلاش کنیم و مواظب باشیم که به قول معروف در این تله ها گیر نیفتیم.

جدای این یک جورهایی انگار به پشت دوربین بیشتر علاقه پیدا کرده اید.

حقیقتش این است که از دیدن خودم در جلوی دوربین خسته شده ام و بیشتر میل دارم نتیجه تفکر خودم را جلوی دوربین ببینم. به همین خاطر به کارگردانی روی آوردم و الان هم به تجربه تهیه کنندگی دست زده ام. در جهت اینکه بیشتر به خصوص از بچه های تازه کارتر در زمینه های کارگردانی و بازیگری بتوانم استفاده کنم. یعنی یک مقدار سینما را از این خزانه محدود و خالی بتوان نجات داد و آدم های بیشتری را به سینما پیشنهاد کرد.

یادم می آید در همان مصاحبه قدیم الایام هم به فکر کارگردانی بودید و منتظر یک اتفاق و موقعیتی بودید که بتوانید به عنوان یک کارگردان پشت دوربین قرار بگیرید.

آن زمان دنبال عنوان نبودم که به عنوان کارگردان بخواهم انجام دهم. هدف من این است از کاری که داریم انجام می دهیم اقناع روحی بشویم و لذت ببریم تا بتوانیم همان حس را هم به تماشاگر انتقال دهیم. وقتی بعد از یک مدتی نگاه می کنید که کار شما دارد به شغل تبدیل می شود و صرفا الان انگیزه شما مبلغ قراردادی می شود که می خواهید ببندید، می بینید که خیلی وضع بدی است و فاجعه است. یعنی این فاجعه است که آدم به دنبال مبلغ قرارداد برود و کار کند و عشقی در کار نباشد. کارگردانی هیچ وقت برای من یک تغییر پوزیشن نبوده است و یک دغدغه بوده. من «ساکن طبقه وسط» را ساختم، فیلمی که ١٠ سال پیگیری اش کردم و با ده ها تهیه کننده در مورد آن صحبت کردم. نمی خواهم بگویم کسی آن را درک نکرد و وقت صرف فهمیدن فیلمنامه ام نکرد. اما می خواهم بگویم مجبور شدم به قول معروف خودم به دل میدان بیایم، آن هم به خاطر این بود که دغدغه های جاری در فیلمنامه دغدغه های شخصی خود من بود. احساس می کردم اگر من بخواهم به اندازه یک کتاب حرف بزنم و در مورد سرگشتگی های انسان، بحران هویت در انسان سخن بگویم به اندازه این فیلم نمی تواند تاثیر گذار باشد. حالا هم تهیه کنندگی را براساس دغدغه هایم انتخاب کردم نه براساس پوزیشن. کماکان اگر نقشی یا کاری باشد که آدم را به وجد بیاورد، واقعا چرا انجام ندهد؟

می توان این طور نتیجه گرفت که انگار دیگر فیلمنامه ای تحت تاثیرتان قرار نمی دهد!

شاید، متاسفانه، نمی دانم. شاید دوز ما بالا رفته باشد و فیلمنامه دیگر آدم را نمی گیرد (می خندد)

به زعم من هم این تغییر موقعیت نیست. به هر روی بازیگر در خدمت تفکر شخص دیگری است و اگر خودت بخواهی صاحب اندیشه باشی و چیزی را خلق کنی باید خودت پشت دوربین قرار بگیری.

درهر صورت و در هر پوزیشنی کار تیمی انجام می دهیم که ذاتش کار تیمی است. هیچ کارگردانی بدون بازیگر کارش پیش نمی رود و هیچ بازیگری بدون کارگردان کارش پیش نمی رود. موضوع این است که در جهت یک مفهوم به نوعی همه انرژی خودشان را معطوف می کنند. این سلیقه است که اعمال می شود به عنوان مثال شما فرض بفرمایید آقای مل گیبسون اگر به کارگردانی روی نمی آورد تا آخرعمر همه به عنوان یک بازیگر اکشن فیلم های حادثه ای و تجاری از او یاد می کردند، موفق بود و کارش را هم می کرد و دستمزد میلیون دلاری اش را هم می گرفت، پس چه چیزی برایش ناکافی بود که رفت سراغ کارگردانی؟ وقتی به سراغ کارگردانی می آید شما می بینید که وای دنیای دیگری را از او کشف کرده اید. این همان بازیگری است که اسلحه به دست می گرفت و یک تنه می رفت و همه را حریف بود حالا مصایب مسیح یا آخرزمان می سازد! بعد شما می بینید تمام آن سابقه بازیگری را آدم فراموش می کند. یا «کلینت ستیوود»، «خوب، بد، زشت» و «به خاطر یک مشت دلار» بازی می کرد با سیگار برگ و هفت تیر شش لول و اینها. خوب شما می بینیدکه وارد دنیای کارگردانی می شود و چهره دیگری از خود به نمایش می گذارد. وقتی به این مثال ها نگاه می کنید می بینید که بالاخره آن میوه اصلی اینجاست که به ثمر رسیده است.

اگر بخواهیم سر راست بگوییم، شهاب حسینی از اینجا به بعد مسیر حرفه ای اش دقیقا دنبال چیست؟

من دنبال تاثیرگذاری در فضای کاری خودم هستم. تاثیری که اگرتجربه های موفقی از کار دربیاید، به مراتب می تواند در سینمای ایران هم به کار بیاید. من می خواهم بر این اساس به امید خدا حرکت کنم و با دوستانم در این باره صحبت می کنم که بچه ها نمی خواهد بفهمیم که چه کار باید بکنیم، بلکه باید بفهمیم که چه کار نباید بکنیم.

مصداق این حرف چیست؟

مثلا پیش تولید میلیمتری واقعا چیست؟ یا هماهنگی ها چه جور هستند و باید اتفاق بیفتند؟ چگونه می توان از به هدر رفتن انرژی، وقت و سرمایه جلوگیری کرد؟ یا صرفه جویی کرد و چگونه بدون آنکه فشاری به کسی بیاید می توان هزینه را پایین آورد؟ چون بعضی ها مقرون به صرفه کارکردن را با ناخن خشکی اشتباه می گیرند. یا مثلا چه هنری می خواهد که شما و گروه تان احساس رضایت کنید هم مشتاقانه کار کنید و توامان هزینه ها هم بالا نرود. به عنوان مثال من در کارگردانی که خودم انجام دادم به شدت متوجه شدم یک کتاب مقدسی برای کارگردان باید وجود داشته باشد و آن دکوپاژ است. یعنی اصلا به این شکل نیست که شما خلق الساعه و بداهه برای ضبط پلان ها داشته باشید و باقی درخدمت شما باشند تا شما در لحظه ببینید و کشف کنید که حالا چه پلانی بگیرم بهتر است.

استری برد و دکوپاژ که واقعا جزو اصلی ترین کارهایی است که یک کارگردان باید انجام بدهد که متاسفانه در سینمای ما اصلا فرهنگش وجود ندارد.

در ساکن طبقه وسط این موضوع به داد من رسید و نجاتم داد. فیلمی که بالای سی لوکیشن داشت و این همه نقش های مختلف، ما در چهل و هشت جلسه فیلمبرداری کردیم. چطوری توانستیم؟ چون تکلیف ما مشخص بود. چون کار اضافه نمی کردیم پلان اضافه نمی گرفتیم و بر اساس دکوپاژ جلو می رفتیم.

دقیقا همین بخش یکی از فاکتورهای صنعتی سینماست که بر اساس فیلمنامه اتفاق می افتد، یعنی بستر روایت فیلم که آن هم در سینمای ما به شدت دچار بحران است این سال ها.

اینها همه اش به هم ربط دارد. همه چیز ما از فیلمنامه شروع می شود. خود فیلمنامه به شما می گوید که من را چگونه بساز. به دلیل اینکه فیلمنامه یک فرآیندی است که قاعدتا از فیلتر چند نفر باید بگذرد. یک داستان نویس باید داستان خوبی را خلق کند که از روی آن یک فیلمنامه ای نوشته شود که یک جامعه شناس بیاید و ببیند تاثیراتی را که روی جامعه داشته باشد، بررسی کند و اضافه یا کم کند، یک روانشناس باید بیاید و ببیند که روابط روانی بین شخصیت ها چگونه است و الی آخر. در واقع فیلمنامه محصول اندیشه یک گروه است که به ثمر می نشیند.

که در سینمای ایران کاملا تک نفره و فردی اتفاق می افتد!

بله، ما اینجا عکس آن را داریم. یک فیلمنامه نویس همزمان چهارتا فیلمنامه دارد می نویسد در حالی که در سینمای دنیا چهار نفر دارند یک فیلمنامه را می نویسند. به خاطر همین است که وقتی آن فیلمنامه درست می شود، می گویی آقا همین است، این چارچوب دقیق، کامل و استاندارد درآمده و حالا با یک پیش تولید دقیق می شود کار را با حداقل اصطکاک پیش برد. در واقع با این روش شما از این فرآیند لذت می برید و آن لذتی را که می برید شبیه نمکی است که آشپز به غذایش می زند، یعنی یک طعم و یک نمک خاصی دارد. این گونه است که این فیلم جاری می شود و فیلمی خوشمزه و دلنشین از کار در می آید.

در فیلمسازی یکسری از فیلمسازان نسل سوم روی فرم تاکید دارند، یکسری تعریف داستان را دوست دارند به این معنی که یکسری قالب فرم می گذارد و به سراغ داستان می رود و یکسری داستان را قالب فرض می کنند و براساسش فرم را تعریف می کنند. شهاب حسینی به کدام دسته از این فیلمسازان نزدیک تر است؟

من روایت کلاسیک را دوست دارم.

یعنی اول، وسط، آخر، نقطه عطف و...

بله، یعنی دوربین و سه پایه. هنر سینمای کلاسیک این بوده است که روی دوربین و سه پایه توانسته است قصه جذابی برای شما تعریف کند. به باور من هر فرمی که برای فیلمسازی ارجحیت داده شود کارگردان را در آن فیلم لو می دهد. یعنی ما متوجه می شویم فیلم از لحاظ کارگردانی به سبک خاصی دارد روایت می شود، حالا ممکن است خیلی قوی هم باشد ولی به نظر من این طور فیلم ها اجازه ارتباط بی واسطه را بین فیلم و مخاطب از بین می برند. یعنی در همیشه انگار کارگردان بین تماشاگر و فیلم ایستاده است و می خواهد به تماشاگر ثابت کند که ببین من از چه زاویه ای این فیلم را به شما نشان می دهم. در حالی که حرکت دوربین یا قابی که دارید می بندید اهمیت ندارد آن اتفاقی که در قاب می افتد اهمیت دارد. به همین خاطر است که شما وقتی الان فیلم های کلاسیک را که می بینید، بی واسطه تر با آن ارتباط برقرار می کنید، بیشتر غرق داستان می شوید و با آن ارتباط بهتری برقرار می کنید.

یعنی یکجورهایی انگار در آن نوع از فیلمسازی می خواهد به تماشاچی تبحرش را فخرفروشی کند؟

بله، این را باید باور کنیم که در ایران با وجود اینکه نزدیک به صدسال از شروع تاریخ فیلمسازی اش می گذرد اما سینما هنوز به اثبات نرسیده است یعنی فیلمسازی کلاسیک هنوز مرحله خودش را در ایران به طور کامل طی نکرده که حالا بعد از اینکه این مرحله را ما به اوج رساندیم و تمام شد سراغ سبک های مختلف سینمایی برویم.

البته یک چیزهایی هم در سینمای ما به یک باره مد می شود، مثل همین دوربین روی دست فیلمبرداری کردن!

دقیقا! مثلا اتفاق می افتد که طرف می خواهد فیلم اولش را بسازد از همان اول تصمیم می گیرد دوربین روی دست برود، چرا؟ شما باید منطق این را داشته باشید که دوربین روی دست بروید و بعدش هم اگر تلاش می کنید که دوربین به دست باشید حالا قرار نیست که همه فیلم دوربین روی دست فیلمبرداری شود. دوربین ابزاری است که بر اساس روایت یک جا باید روی سه پایه باشد و شاید بطلبد که روی دست هم باشد. واقعا در سینمای ما کاربرد هر کدام از این سبک ها هنوز جا نیفتاده است. در سریال سازی به خصوص در تلویزیون واقعا شاهد نیستیم که قاب بندی های کلوزآپ یا مدیوم کلوز براساس منطق داستان پیش برود، انگار تبدیل به یک امر روتین شده که باید یک مستری وجود داشته باشد و بعد هم باید از آدم ها بیخودی نماهای بسته گرفته شود. در صورتی که همه اینها در سینمای کلاسیک معنا دارد، سینمای کلاسیک عکاسی متحرک است.

شما وقتی در فیلم هیچکاک می بینید یک قطار اریب یک صحنه را قطع می کند، می دانید که قرار است برای آن یک مرگ اتفاق بیفتد. میزان سن ها براساس یک اندیشه ای تعریف می شوند ولی انگار ما مبهوت صنعت سینما می شویم و کارکرد این صنعت را فراموش می کنیم.

این نکته بسیار مهم است. البته برخلاف همه که می گویند صنعت سینما، من می گویم هنر صنعت سینما. اساسا سینما هنر صنعت است ولی در جامعه ما کم کم آن وجه هنری اش پاک شد و شده است صنعت سینما. وقتی نگاه صنعتی به سینما می شود یعنی آدم ها از کاراکتر و شخصیت خودشان جدا تلقی می شوند و به عنوان ابزارآلات و متریال ساخت یک محصول به حساب می آید؛ در چنین تفکری کم کم خشکی، بی رحمی، ماشینیزم نفوذ پیدا می کند. یک مته ای دارد سوراخ می کند اصلا برای او فرقی نمی کند هر چیز جلویش بیاید سوراخ می کند یا یک چکش و پرسی همین طور دارد می کوبد و جلو می روند در حالی که این گونه نیست چون فرآیند درونی آدم ها و این سینماگر است که سینما را به وجود می آورد نه اینکه سینما، سینماگر را.

شهاب حسینی در سال های اخیر با انتخاب هایش نشان داده است که به نوعی خودآگاهی رسیده، به همین سبب می خواهم خودتان را در مواجهه با نقد خود بگذارم. اگر بخواهید که شهاب حسینی بازیگر را نقد کنید، چه نقدی به او وارد است؟

سوال سختی است ولی خب، من شهاب حسینی ِ حالا را یک بازیگر بی حوصله می بینم که آن انگیزه قوی قدیم را برای تحمل شرایط سخت در درونش کمتر شده است.

و حسینی ِ کارگردان؟

به شهاب حسینی کارگردان نقدی نمی بینم جز اینکه به نظرم یک مقدار رویاپرداز است که البته این هم بد نیست ولی خب با واقعیت های حال حاضر اگر احساس ناامیدی و سرخوردگی کند همان نقدی است که می توان به شهاب کارگردان داشت.

و شهاب حسینی در جایگاه تهیه کننده؟

فقط در صورتی می توانم او را نقد کنم که نتواند اصلاحات یا به قولی ایده های جدید برای پردازش و روش و منش کاری در کارهایی که خودش تهیه می کند به وجود بیاورد. آن موقع است که قابل انتقاد است که یعنی حرف هایش همه باد هوا بوده است. اما به زعم همه اینها در یک راستا تعریف می شوند. یعنی بگذار این گونه بگویم که بهبود این اوضاع در چیزهای شاید در ظاهر ساده ای باشد، یعنی پرهیز از منیت، جوگیری و پرهیز از اینکه من آنم که رستم بود پهلوان و همین خودبینی ها می تواند خیلی کمک کند.

 


ليست صفحات
حلزون
تعداد صفحات : 4


مدل لباس مجلسی



نظرسنجي
    ورود به سايت

    پرچم کدوم بالاتر هست؟