دسته بندی ها


بازديد سايت
افراد آنلاين : 6
بازديد امروز : 834
بارديد ديروز : 2,269
بازديد کل : 4,748,504

تبليغات
قیمت هتل مشهد لباس مجلسی
تورانفس میکشیم

اى که از بندگانت بسیار زود راضى می شوى ببخش آن عبدی را که جز دعا و تضرع بدرگاهت مالک چیزى نیست .

آری، تو بر همه کس مقدری و هر چه بخواهى می کنى .
 اى که نامت دواى دردمندان و یادت شفاى بیماران است و طاعتت بى‏ نیازى از هر چه در جهان ، ترحم کن به کسى که سرمایه ‏اش امید به توست و خشاب سلاحش را با اشک پُر کرده است.
آدم خلیفه ی تنهای خدا روی زمین است؛ امپراتوری که گاهی باید برگردد به آخرین سلاحش و سلاح او گریه است ...
وقتی که قلب‌ هایمان‌ کوچک‌ تر از غصه‌ هایمان‌ میشود، وقتی نمی توانیم‌ اشک هایمان ‌را پشت‌ پلک‌ هایمان‌ مخفی کنیم و بغض هایمان ‌پشت‌ سر هم‌ می شکند
وقتی احساس‌ میکنیم گرفتاری ها بیش از سهم‌ مان‌ است و رنج‌ها بیشتر از صبرمان، وقتی امیدها ته‌ میکشند، آرزو ها کور سو می زنند و انتظارها به‌ سر نمی رسند.
 وقتی طاقتمان طاق می شود و تحمل مان هیچ و تباه. در همین لحظه آواز نیاز سر می دهیم و غریو دادخواست می کشیم.
 آری به  تو احتیاج‌ داریم و مطمئنیم‌ که‌ تو، فقط‌ تویی که‌ استمداد می کنی. کمکمان کن و دست یاری خود را از ما دریغ مدار.آن‌ وقت‌ است‌ که‌ تو را صدا می کنیم
و تو را می خوانیم آن‌ وقت‌ است‌ که‌ تو را آه‌ می کشیم تو را گریه ‌می کنیم و تو را نفس می کشیم .
وقتی تو جواب ‌می دهی، دانه ‌دانه‌ اشکهایمان ‌را پاک‌ می کنی و یکی یکی غصه‌ ها را از دلمان ‌برمی داری، گره‌ تک‌ تک‌ بغض‌ هایمان‌ را باز میکنی
و دل شکسته‌ مان‌ را بند میزنی، سنگینی ها را برمی داری و جایش‌ سبکی می گذاری و راحتی؛
بیشتر از تلاشمان‌ خوشبختی می دهی و بیشتر ازحجم لب‌ هایمان، لبخند، خواب‌هایمان‌ را تعبیر میکنی، و دعاهایمان‌ را مستجاب.

آرزوهایمان‌ را برآورده می سازی ؛ قهرها را آشتی می دهی و سخت‌ ها را آسان
. تلخ‌ها را شیرین می کنی و دردها را درمان. ناامیدی ها، همه امید می شوند و سیاهی‌ ها سفید سفید .

#فاضل نظری


 


هرلحظه ي همراهي ماخاطره اي بود

انگارکه ازمشت قفس رستي ورفتي
يکباره به روي همه دربستي ورفتي

هرلحظه ي همراهي ماخاطره اي بود
اماتوبه يک خاطره پيوستي ورفتي

نفرين به وفاداري ات اي دوست که بامن
پيمان سرپيمان شکني بستي ورفتي

جاماندن تصويرتودرسينه ي من!آه!
اين آيينه راآه که نشکني ورفتي

#فاضل نظری

 

 


مرا يادت آمد؟

هر صبح و شام رأس ساعت دوستي کبوتر احساسم، در تکه هاي شکسته آيينه دل تکثير مي شود و هزاران هزار بال گسترانيده شده بر پهنه آسمان، چشم نوازي مي کنند؛

تنها به يک بهانه، پرکشيدن به سوي  تو!

هر روز رأس ساعت مهر، نسيم بهاري، گوئي عطرآگين تر مي شود از شميم يادت!
حتي ياسمن هاي پژمرده سر راست مي کنند، جان دوباره مي گيرند از شبنم هاي خيالي نگاهت!

هر سحر رأس ساعت عشق التهابي از ضربان هاي آشفته، به تاراج مي برد آرام و قرارم را... 
واي از فراقت! اما اينجا که فقط معرکه ياد است و خيال.چرا حس نمي کنم تو را؟! آيا چشم دل مي خواهد ديدنت؟! يافتن تو؟ بوئيدن تو؟ حس کردن تو؟
تو که تکرار مي شوي هردم بر ذره ذره اين فضا؛

پس چرا نمي بينم تو را؟ انگار فرار مي کني از من! گفته بودم که قرار من با عشق همين بوده و بس!
 اما يادم باشد،اينجا برگريزان اميد است و دلم تنها به اين اندک اميد خوش! و همين بس که حتي اگر مست رايحه اين گل هاي اقاقيا نباشم،
 حتي اگر بوي اين نسترن هاي وحشي به پر و پاي شانه ام نپيچد، حتي اگراين پروانه هاي رنگين بهار وجودم را به بازي نگيرند،
حتي اگر اين شکوفه هاي نارنج درِ عقلم را نبندد و پنجره جنون را نگشايد، تنها اين ياد توست که در اين خزان نا اميدي روح فسرده ام را بهاري مي سازد،
چشمان خيسم را به ياد بياور! مرا به ياد بياور، فكر كن، تمام ثانيه ها را کاوش کن، آنقدر كه دستهايت عبور زمان را لمس كنند.
به گشتن ادامه بده، بِگرد ميان برگ هاي كهنه تقويم، در ثانيه هاي نفس نفس زدن، در دقيقه هاي بودن و رفتن. روي خط صاف، مستقيم و ممتد آرامش،
 چشمان خيس از اشك من به خاطرت سر ريز شد؟! ناله هاي آسمان، بغض ابر، نجواي قاصدك، شعرهاي ناتمام من نقطه چين هاي ترانه هايم ....

مرا يادت هست؟!
 تنها از جنس پاييز، يك قلب دنباله دار هميشگي،گوشه ي نوشته هايم گريه، لبخند پيوند نگاه خيسم با سنگفرش هاي خيس ...

مرا يادت آمد؟! ثانيه هاي مرا چطور؟!
آن ها را چگونه فراموش کردي آنهايي که مثله ابر گذشت و تو دست خالي مرا سپردي بر بال نسيم. همچون نسيم مي گذري تا به رفتنش،چون بوته زار دست برايش تکان دهم.

#فاضل نظری

 


 مردی با عجیب ترین اعتیاد دنیا (عکس)

یک مرد جوان اعتیاد بسیار عجیبی دارد . او 21 سال است که به گچ گرفتن اعضای بدنش اعتیاد پیدا کرده است.

 

این جوان اهل شیکاگو به گچ گرفتن اندام های بدنش اعتیاد پیدا کرده است و بدون آنکه استخوانی از بدنش شکسته باشد دوست دارد آن را گچ بگیرد. این اعتیاد برای مدت 21 سال است که همراه اوست و راهی برای خلاصی از آن پیدا نکرده است.

 

“کوین” جوان 27 ساله ای است که عجیب ترین اعتیاد دنیا را دارد و از آن بسیار لذت می برد در حالی که شاید اکثر انسان های زمین اگر یه روز جای او باشند دیوانه می شوند چرا که انجام بسیاری از کارهای زندگی سخت می شود.

 

این مرد از ابتدای اعتیادش تا به حال بیش از 50 هزاردلار خرج خرید آتل های گچی یا گچ گرفتن بدنش به روش سنتی کرده است. در حالی که وی می داند این کار بسیار احمقانه و عجیب است اما بازهم اسرار دارد آن را انجام دهد.

 

این جوان می گوید:” من کاملا سالم هستم و بدنم حتی یک خراش هم ندارد اما وقتی در یک آتل قرار میگیرم یا عضوی از بدنم در گچ باشد احساس راحتی بیشتری می کنم و حس خوبی در رگ های من جاری می شود. “

 

وی در ادامه افزود:” در سن 6 یا 7 سالگی بودم که این اعتیاد شروع شد و آن زمان به دنبال این بودم تا دستمال های دستشویی را بدزدم و سپس خیسشان کرده و روی بدنم بگذارم تا احساس بهتری داشته باشم. این روزها به دنبال راهی برای از بین بردن این اعتیاد هستم اما هنوز نتوانسته اینکار را انجام دهم.”

 

مردی با عجیب ترین اعتیاد دنیا (عکس)

 

 


 خرافات عجیب و غریب میان مردم پاکستان (عکس)

همیشه برخی خرافات جالب نخواهند بود حال این یکی از خرافات معمولی در بین مردم پاکستان هست. یکی از خرافات که در پاکستان ریشه دارد دفن کودکان معلول در خاک تا حد گردن به هنگام کسوف یا همان خورشید گرفتگی است.

 

این باور در پاکستان در میان برخی از مردم وجود دارد که دفن کودکان معلول در هنگام خورشید گرفتگی موجب بهبود آنها می شود . در حالی که اصلا معلولیت ربطی به این موضوع ندارد و تاکنون گزارشی پزشکی مبنی از بهبود کودکان دریافت نشده  ولی این خرافه ها همچنان در میان برخی از مردم رواج دارد.

 

خرافات عجیب و غریب میان مردم پاکستان 

خرافات عجیب و غریب میان مردم پاکستان (عکس)

 خرافات عجیب و غریب میان مردم پاکستان

خرافات عجیب و غریب میان مردم پاکستان (عکس)

 


یک نفر باید باشد که

یک نفر باید باشد که
بدون ترسِ ِ هیچگونه قضاوتی برایش همه چیز را تعریف کنی
تمام حرف هایی که دارد آرام آرام درونت می گندد را به زبان بیاوری
از آن حرف هایی که شب ها موقع خواب به بی رحمانه ترین شکل ممکن به سرت هجوم می آورند
و رسالتشان این است که خواب را از تو بگیرند
حرف هایی که وسط قهقهه هم اگر یادشان بیوفتی لال می شوی!
یک نفر که وقتی تو دهن باز کردی نگوید آره می دانم، اصلا یک نفر باشد که هیچ چیز نداند
یک نفر باشد در این دنیا که نصیحت را بلد نباشد...
یک نفر که وقتی برایش تعریف میکنی که کارم دارد به جاهای باریک می کشد،
پوزخند نزند، به شوخی نگیرد
جدی بگیرد، خیلی هم جدی بگیرد،
آنقدر که یک سیلی جانانه مهمانت کند و با تمام قدرت اش بزند زیر گوشت
یک نفر که تجربه ی هیچ چیز را نداشته باشد،
مثل همه ی آنهایی که خود را علامه دهر می دانند نباشد!
وقتی که برایش تعریف میکنی دستپاچه شود، گوش بدهد،
برایت فتوای ابوموسی اشعری صادر نکند،
راه کار ندهد، فقط گوش کند ..
یک نفر که بداند این چیزهایی که تو تعریف میکنی جواب منطقی ندارد،
اصلا منطق در مقابل این حرف ها بیچاره است
خیلی از آدم ها میخواهند حرف بزنند صرفا برای اینکه دردشان آرام بگیرد
بعضی آدم ها درونشان روی کمربند زلزله است،
گاهی حرف می زنند تا ویرانی زلزله درونشان را به تعویق بیاندازند
حرف زدن گاهی مُسکن است،
آدم ها گاهی حرف می زنند نه برای اینکه چیزی بشنوند، نه اینکه کمک بخواهند
حرف می زنند که ویران نشوند
حرف می زنند که آرام بگیرند
مانند کسی که خود می داند چه روزی قرار است بمیرد، آرام می گیرند.
به قول آن رفیقمان که می گفت :
حرف هایی در دلم هست که حاضرم فقط به کسی بگویمشان که قرار است فردا بمیرد ...
همین.
 
"پویان اوحدی"

 


باهربهانه وهوسی عاشقت شده است

باهربهانه وهوسی عاشقت شده است
فرقی نمیکندچه کسی عاشقت شده است

چیزی ز ماه بودن توکم نمیشود
گیرم که برکه ای،نفسی عاشقت شده است

ای سیب غلت زنان در مسیررود
یک شهرتابه من برسی عاشقت شده است

پرمیکشی و وای به حال پرنده ای
کز پشت میله ی قفسی عاشقت شده است

آیینه ای وآه که هرگزبرای تو
فرقی نمیکندچه کسی عاشقت شده است


#فاضل نظری
#کتاب گریه های امپراتور

عاشقت شده است


 


ليست صفحات
حلزون
تعداد صفحات : 62


مدل لباس مجلسی



نظرسنجي
    ورود به سايت

    پرچم کدوم بالاتر هست؟