دسته بندی ها


بازديد سايت
افراد آنلاين : 3
بازديد امروز : 758
بارديد ديروز : 2,173
بازديد کل : 4,888,816

تبليغات
قیمت هتل مشهد لباس مجلسی
داستان عبرت اموزکوتاه عقاب

عقابی در بلندی قله رفیعی لانه داشت عقاب به پایان عمرش نزدیک شده بود ولی نمیخواست بمیرد.....
به یاد اورد که پدرش از پدرش که او هم از پدرش شنیده بود در پایین قله کلاغی لانه دارد...
چهار نسل از خانواده عقاب ها این کلاغ را دیده بودند 
اما کلاغ هنوز به نیمه عمر خود نیز نرسیده بود!
عقاب در دلش به کلاغ حسادت کرد تصمیم گرفت به نزد کلاغ برود و از عمر طولانی وی را جستجو کند 
بنابراین بال گشود و در آسمان به پرواز در آمد....شکوه و عظمت عقاب بر کسی پوشیده نبود با پروازش در زمین هیاهویی شد پرندگان با حسرتی آمیخته با ترس به لای درختان گریختند خرگوش ها و آهوان سراسیمه به دل جنگل پناه بردند و چوپان در حالی که مسیر حرکت عقاب را می نگریست به سوی گله دوید.
اما عقاب اندیشه ای دیگر در سر داشت....
به لانه ی کلاغ  کلاغ با وحشت و تعجب به او نگریست ؟
چه امری این افتخار را نصیب او کرده بود؟ 
عقاب داستان را برای کلاغ گفت و از او خواست تا راز عمر طولانی اش را برای عقاب فاش کند 
کلاغ گفت که این کار را خواهد کرد و به او یاد خواهد داد آنچه خود انجام داده است تا عمر طولانی به دست اورد ...پس باید عقاب از این پس با او زندگی کند و دمخور او شود عقاب پذیرفت !
اما زندگی کلاغ کاملا متفاوت با زندگی او بود....
عقاب که همیشه در اوج آسمان ها جا داشت و غذایش گوشت تازه و اب چشمه ساران کوهسار بود دید که کلاغ چگونه دزدی میکند  چگونه تحقیر میشود چگونه از پسمانده های غذا میخورد و از آب لجن سیراب میشود او در یک روز زندگی با کلاغ همه اینها را تجربه کرد . در همان روز اول عقاب زندگی خود را به یاد اورد و دانست که :
زندگی و فرمانرواییی کوتاه خود در بلندای آسمان را هرگز با زندگی طولانی در نکبت زمین عوض نخواهد کرد حتی اگر عمرش فقط یک روز باشـــــــد...
< عمر کوتاه با عزت به از عمر طولانی با خفت است>
  عمرتان با عزت و پر از سرافرازی و اقتدار

 




ارسال نظر

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی



مدل لباس مجلسی



نظرسنجي
    ورود به سايت

    پرچم کدوم بالاتر هست؟